پارت شصت و نهم :
فصل بیست و نه
ریوند وقتی نیلرام حاضر و آماده را در راهروی عمارت رامین دید، به معنای واقعی کلمه خودش را باخت. دخترک زبان دراز اکنون همچون مهربانوهای با حیا و شکوهمند میمانست. ریوند دستش را از توی جیب شلوارش بیرون آورد و تکیهاش را از دیوار راهرو گرفت. با دهانی که سعی داشت زیاد باز نباشد لب زد:
- زیبا شدهای، مهربانو.
نیلرام گونههای سرخ شدهاش را با دست لمس کرد و سپس Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
GOLBARG
0شهربانو شبیه خواهر شوهر های بدجنس میشه یه سری جاها ولی دختر خوبیه
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اره خب مثل اینکه غریضی عمل می کنه
۱ سال پیشساجد
1شهبانو رو ببین خونه خودش و تمیز نمیکنه اینجا برای ریوند چ میزی پاک میکنه😂
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اصلا لذتی که توی تمیز کردن خونه ی بقیه هست توی تمیز کردن خونه ی خودم ادم نیست.
۱ سال پیشآبی
1معجزه قرمه سبزی های رامین چه که نمی کنه(: رابطه نیلرام و بی کران به طرز عجیبی خیلی قوی به نظر میاد... وای... دارم همش برای ریوند و نیلرام لبخند می زنم اما بعد کامنتا رو می خونم و یادم میاد که قراره برگرده نیلرام... عمیقا غمگین می شم... این وسط، مهیار رو واقعا دوست دارم، چقدر متین و مودبه...
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید توش پودر عشق ریخته بود. متاسفانه قانون رو نمیشه دور زد. این حقیقته. مهیار پسرم آقاست.
۱ سال پیشم
0ریوند با این کارا داره عاشق ودلبسته اش می کنه امیدوارم راهی پیدا بشه باهم بمونن ❤️
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
راهی نیست..
۲ سال پیشarmy...
1وسط صحنه عاشقانه ریوند خوشحاله که نیل رام گردنبد رو *** نکرده 😂😂😂 خدایااا دختر تو با خودت و این بنده خدا چیکار کردی 😂😂😂😂
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
از خوندن کامنت هات لذت می برم به خدا
۲ سال پیشarmy....
1همینه دیگه وقتی بعد یه عمر سگ و گربه بودن با هم مهربون برخورد می کنید بایدم بقیه فکر کنن روان پریش شدید😂😂😂
۲ سال پیشاکرم بانو
1اینامعجزه یه قورمه سبزیه😂😂😂
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
به معجزه ایمان بیاورید 😂
۲ سال پیشفاطمه ❤️
2چقدر با احساس وقشنگ ممنون فاطمه جان 💜🌟💜🌟
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربونت عزیزم.
۲ سال پیشسارا
2از محبت خارها گل میشود😘😘😘
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
همینطوره.
۲ سال پیشماریا
1نویسنده یه سوال میشه یه بخش Vlpبزنی؟ تو اونجا زودتر پارت بزاری
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
نه دوست عزیز پارت گذاری فقط اینجاست.
۲ سال پیشراضیه
1لطفا عکس شخصیت ها رو بزارید
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
توی پیج بنده هست عزیزم
۲ سال پیشراضیه
2آفرین به ریوند که حواسش به نیل رام هست
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
بهش قول داده
۲ سال پیشطنین
2کاش میشد برم اونجا منم جشن میخام
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
حقیقتا منم
۲ سال پیشکُلثوم
1ممکنه که بی کران باذهن نیلرام درارتباط باشه و باهم حرف میزنن مهربانوفاطمه من به پیچ اینستای شماسرزده ام اماجز تیزرعکس شخصیتها را ندیده ام
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید، عزیزم ببخشید اشتباه پیج داده بودم الان ویرایش کردم. توی این پیجم هست. @sadat_fantasy
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0منم از این قرمه سبزی ها میخوام شاید برش گردوند 🖤🥺