مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی
پارت بیست و دوم :
پسر قد بلندی که کت جین آبیاش را روی یک تیشرت مشکی ساده پوشیده بود و موهای وسط سرش بلند و فرفری بودند. چشمان مشکی و بینی تقریبا افتادهاش به او میگفت که چقدر شبیه برادر کوچکتر معین است! ترس تمام وجودش را فرا گرفت اینکه نکند درگیری به وجود بیاید و ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
Sudabeh
00رمان خیلی قشنگی هست ازنویسنده رمان ممنونم