پارت بیست و یک :

مامان منیر اول از همه یک قران کوچک را توی زیپ داخلی چمدان گذاشت و سپس خیلی با دقت لباس‌های تا خورده را کف چمدان طوسی رنگش چید. دل توی دلش نبود و از چند روز گذشته مدام ذکر می‌گفت تا وصلتی که در نظر دارد به خوبی سر بگیرد! پیمان رفته بود ماشینش را چک کند تا مطمئن شود برای یک مسافرت مشکلی ندارد. هر چند پیشنهاد داده بود با هواپیما بروند؛ اما مامان منیر گفته بود نباید توی اصفهان بدون ماشین بمانن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • (فن عطا) رویا

    0

    نمیفهمم این عطا کی قراره بیاد 😭😭

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    📿📿بگیر دستت عزیزم

    ۲ سال پیش
  • سارای

    0

    اینم از این پارت باسکه عالی بودعزیز

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم😍

    ۳ سال پیش
  • منیر

    0

    🥰

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🫂

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    من فک میکنم رضا باش ک اونا رو دیدو یا خودمعین. من واقعا دلتنگ فرهاد میشم و بعدی معین 🥰😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مگه این فرهاد چیههههههههه🤣😳؟مهره مار داره انگار... وا حیرتااا

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    خدایی دوست داشتنیه قبول داری ؟

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اره دوست داشتنیه ولی وقتی آفلاین می‌نوشتمش فکر نمی‌کردم فرهاد انقدر در نظر مخاطبین دوست داشتنی باشه😍

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    0

    پسرمون آقاس 🤭فحشاشو در نظر نگیریم

    ۳ سال پیش
  • نفس

    0

    ینی کیه حتما داداش معینه دیگ یا خود معینه؟😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یعنی کی می‌تونه باشه این وقت روز؟🤣

    ۳ سال پیش
  • ایلما

    0

    مرتضی به چیزی گیربده ول کن نیس فرهادبودحالا فریالم بهش اضافه شده . مامان منیربرخلاف قمرخیلی دوستداشتنی 😍کلاپایه همه چی نوه هاشه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرتضی شورش رو هم دراورده دیگه... چه اعتماد به نفسی هم داره😒

    ۳ سال پیش
  • ایلما

    0

    فکرکنم رضا بود۲همش خواستگاری درپیش داریم۳اره نبودش حس میشه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    شاید... شاید🤓 قشنگه که هم نظرید باهم🥺می‌ذارم پای اینکه رمان هیچ پیچ و خمی نداره و آروم آروم شما رو با خودش می‌بره🤩

    ۳ سال پیش
  • نسترن

    0

    موندیم تو خماری که خواهر جان☹

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آخ جون که😎

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    عالیه نه مرتضی ازکدوم سوآمدی

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    پارت قبلی به فرهاد گفتش که فردا یا پس فردا می‌رم همون پاساژی که مسعود مغازه داره آمارت رو می‌دم که بده به داداشش🤪

    ۳ سال پیش
  • الناز

    0

    خدا کنه پیمانم سر سامون بگیره گناه داره، و اینکه داستان داره جالب میشه وای خدا مرتب یادم میاد که هیچ خبری از فریال نبود رمان قبلی با خودش چه ماجراهایی داشته ما خبر نداشتیم نویسنده دمت گرم🌹🌹🌹💕💕

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزم🤩اینجا دیگه دژاوو تموم شده... و بله فریال کم پیدا می‌شد می‌رفت پیش معین😂حتی اون شب هم که فرهاد اینا خانوادگی توی هتل شام خوردن، فریال نبودش پیش معین بود😏

    ۳ سال پیش
  • هانا

    0

    یکی از خانواده معین یا شاید هم معین باشه

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    شاید🤷

    ۳ سال پیش
  • ماهیلا

    0

    ۱ به نظرم کسی که فریال رو صدا زد همون آقایی هستش که قبل از معین باهم آشنا شده بودن...۲ فریال با پدرش در مورد معین حرف میزنه...پیمان هم با شیدا به تفاهم میرسه و...۳ برای فریال و معین🤩🤩

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ۱نه اون موضوع که شروع نشده تموم شد شما دنبال احیای چی هستی؟🤣۲ این هفته به خاطر همین جمله‌های آخر این پارت، یه جریانی پیش میاد که پارت‌های مربوط به عطا به تعویق می‌افته🤭

    ۳ سال پیش
  • Sahar

    0

    از ماجرای خواستگاری یا بحثی در این مورد برای فریال نبود،فک کنم فعلاوقتش نشده که در موردشون حرف بزنه،شاید یه اتفاق غیرمنتظره برای فریال بیافته۳.معین،مخصوصاً قسمتهایی که با فریال هستش😍😌قلمت مانا😍

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منم منم منم😍دلم برای معین خیلی تنگ می‌شه اگه یه پارت نباشه

    ۳ سال پیش
  • Sahar

    0

    وای چه جای حساسی هم موند😍۱.چون گفته صدای آشنا،پس معین یا یکی از خانواده معین( کسایی که فریال میشناستشون) هستش۲.از اونجایی که اگه اشتباه نکنم تو دژاوو تا آخرش که مامان و بابای فرهاد باهاش خوب شدن

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره حساس شد😍😍خب راستش رو بخوای الان دژاوو توی مونالیزا کاملا تموم شده!یعنی اون قسمت‌ها رو قرار نیست توی مونالیزا صحبت کنیم که تکراری نشه☺️

    ۳ سال پیش
  • فاطی

    0

    عالی مثل همیشه...دلم واسه مرتضی تنگ میشه ولی فکر کنم معین بودکه صدازد خانم مظفری

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مرسی🤩باید منتظر موند برای پارت یکشنبه🤪آیا اون شخص معین بود؟؟ 🤔معین بود یا نبود...؟ مسئله این است!🤓

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️