پارت شانزده :
ناگهان صدایی مرا به خود آورد و باعث شد به سرعت از شیشه فاصله بگیرم:
- «خانم، لطفاً دست به شیشه نزنید.»
خیره به مرد درشت اندامی که به من هشدار داده بود، سری تکان دادم و تصمیم گرفتم آنجا را ترک کنم.
با آخرین نگاه از گوشهی چشم به کاوازاکی، پوزخندی از زیر ماسک زدم و زمزمه کردم:
-«یه روز واسه خودم میشی.»
بعد از رسیدن به خانه و استقبالی که تیلَک از آمدنم کرد، به دنبال مادر گشتم.
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
طوفان
0اگه تو یه شیطان ابی هستی ولی من درونم روحم انقدر غمگین و افسردس که به شیطان تبدیل شده شیطانی که نصفش ابی و نصفش سیاه ولی جدیداً دارم باهاش کنار میام و خیلی وقتا باهاش حرف میزنم یه چیزی شبیه یه دوست نامرئی که با امواج سیاه و ابیش واسه مدت خیلییییی کوتاه ارم میشم 💙🖤
۲ ماه پیشترنم
0فقط علاقه ای که اون شیطان فقط از مادرش طلب بخشش میکنه😭
۵ ماه پیشترنم
0*منظوری علاقه ای که به مادرت داری
۵ ماه پیشسایا
0ای کاش در واقعیت به خودت نگی شیطان!
۵ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
شیطان از فرشتههایی که فقط تماشا میکنن بهتر نیست؟
۵ ماه پیشسایا
0شیطان یا فرشته، هیچ کدوم رو کاری ندارم، در حقیقت انسانی که حس میکنه، زندگی میکنه، وجود مادی داره رو بیشتر دوست دارم...
۵ ماه پیشسحر
0چیزیه که خیلیامون باهاش دست و پنجه نرم میکنیم و با عزیزانمون ناخودآگاه پرخاشگری چیکنیم . :)
۶ ماه پیشRoghayyeh
0چرا شیطان؟؟ تو گذشته چی شده که اینقدر بی اعتماد شدی؟
۹ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
برو جلوتر
۹ ماه پیشفاطمه ❤️
0آخی عزیزم چقدر مظلوم شد🥲😘 ببخشید، دست خودم نبود...
۹ ماه پیشفاطی
0تضاد قرمز و آبی..تنها قرمزی که میتوانم برسرش آوار بشم و خودم را خالی کنم تهی از هر چیزی فقط صفحه ای آبی در ذهنم باقی بماند بدون موجودات..این کار باعث میشوند موجودات در گوشه ای پنهان شوند و من برای لحظه ای خلاص میشوم و غرق در رنگ آبی میشوم
۱۰ ماه پیش...
1فقط از مادرش طلب بخشش میکنه(:
۱۲ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
💙 آکوای من
۱۲ ماه پیشمهنا
1چقدررررر قشنگگگگگگ این شیطان فقط از مادرش طلب بخشش میکنه
۱ سال پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
چه عجب یه نفر این قسمتو دوست داشت😃💙
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
فریماه
0ولی این شیطان از مادرش هم طلب بخشش نمی کنه