پارت ده :
پرتو با خشمی که باعث برافروختن صورت و چشمان درشت مشکی رنگش شده بود به چشمان پسرک خیره شد، اعصابش بخاطر بحث با مادرش بهم ریخته بود حالا هم این پسرک تنش میخارید! پس دست دیگرش را هم بالا آورد و کتاب را محکمتر گرفت. با هر دو دستش کتاب را به سمت خودش کش ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

زیبا
0فکر میکردم که اصرار های مادر پرتو برای سر و سامون گرفتنش فقط نگرانی ها و احساس های مادرانشه اما الان از اینکه فهمیدم قصد دیگه ام که از این اصرار های زیاد داره نوه داشتنه اونم برای اینکه تا وقتی از دنیا نرفته براش حسرت نشه واقعا اوضاع و کار پرتو سخته 💟