پارت چهل :

نگاه نگار این بار تلفیقی از شرم و هیجان بود. خودش را میان الیاف ابریشمین سفید و نباتی و گیپورهای مرواریددوزی شده‌ی دست صحرا جون تصور کرد و دلش از آنهمه سفیدی غنج رفت. صدای فخری باز او را از خیالات شیرینش بیرون کشید:
- حالا اگه عزیزه خانم اجازه بدن آخر هفته با دخترم و هومن خدمت برسیم واسه امر خیر و صحبتهای اولـ...
صدای فریاد بلند سینا که مشغول بازی فیفا با گوشی نگار بود کلام فخری را Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • تارا

    1

    طفلک سینا.. آدم میمونه بین دوراهی که چیکار کنه..نگار هم حق زندگی و رسیدن به خاسته هاشو داره ولی قلبا راضی نیست..ای کاش عشق شهاب رو قبول میکرد و سینا رو حمایت میکرد

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    نگار دختر بلند پرواز و تمامیت خواهیه به همین خاطر احساس می‌کرد عشق شهاب برای رسیدن به تمام رویاهاش کافی نیست

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    اخ دلم واسه سینا کباب شد،چطور میخوان ازنگار و عزیزه جداشون کنن،دو دقیقه دوری این بلارو سرش اورد

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    سینا به شدت وابسته ست و علاوه بر این فوبیای تاریکی و بحث و دعوا هم داره 🥺

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️