ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت صد و یک :
کتلتهایش آماده میشود و زیر آن را خاموش میکند. میرود تا دریچه و گوشی را با هم رصد کند! چراغ پشت دریچه خاموش است اما پیامکش رسیده است:
_ دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را...
روجا میخندد و جواب میدهد:
_ دردا که عشق پنهان خواهد شد آشکارا...
راشین نگاهش میکند و با درماندگی به مشقهایش اشاره میکند.
_ خیلی زیاده!
برای برادر پشت چشم نازک می کند.
_ از بودن من داری س
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م
1واقعا سرنوشت چه بازیا داره،حالا که عاشق شده از همه ماجراجوییاش پشیمونه،آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم...خیلی قشنگ بود پارت و شعر آخرش😮😍