شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت صد و شصت :
صدای خندههای ریز ریزشان کل حیاط را برداشته بود.
هستی هر چند دقیقه یک بار چادرش را می کشید جلو و رنگ لبو می شد.
این دختر فقط برای من شش متر زبان داشت.
باز افکارم را بلند به زبان آوردم.
- این دختره فقط واسه ما شیش متر زبون داره.
نگاه کن.
مادرم نیز یا علی گفت و آمد کنارم ایستاد.
با دیدنشان آرام خندید و گفت :
دختره، حیا داره.
بده مگه؟
معنا دار گفتم:
نخیر بد نیست.
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
M
41این پارت چیز خاص و هیجان انگیزی نداشت 🙂ولی فهمیدیم آرکان و هستی قاطی مرغ و خروس میشن🤪،مامان حامی ۴۸ سالشه،😂😂حامی هم مثل همیشه آه در بساط نداره🤣🤣🤦🏻 ♀️
۶ سال پیش,
1باربد چقدر عالی نقش بازی می کنه
۶ سال پیشریحان
1پسر انقد پرو ندیده بودیم
۶ سال پیشریحانه
4هعی خوشبخت شن ولی خو اگ این آه در بساط نداشته باشه که ما نمیتونیم هلو تلک پاشیم بریم عروسی عجب بدبختییه ها
۶ سال پیشرز
17میگماا آرکان بیخانوادس؟ هیشیکسو نداره؟
۶ سال پیشنیلی
6خارجن 😐
۶ سال پیشثنا
33به سلامتی آرکان و هستی هم رفتن قاطی مرغ و خروسا😂😂، برا عروسیشون خانواده آرکان نمیاد؟؟
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1این آرکان پدر و مادر نداره؟ تنهایی اومده خاستگار ی؟ وضع مالی اش میدونم از حامی بهتره ولی اون اوایل گفته بود خونه و ماشین و ایناش قرضی و فلان و خونه امانته این نگهبانه... پدرش فکر کنم سفر بود... خب الان رو چه حساب دختر شوهر دادن اصلا کار آرکان چیه؟