پارت هشتاد و دوم :


بعد از سکوتی کوتاه پرهام گفت:
_ هنوز عاشق نشدی؟
سریع و انگار که شوکه شده باشد، نگاهش کرد. دوباره به حالت قبل برگشت و آرام جواب داد.
_ نه...
به کوچه پس کوچه‌های قدیمی رسیدند.
_ من که بی‌جهت چسب تو نشدم، من نگاه آدمارو خوب از برم، نگاهت پاک پاک بود، از اونایی که هیچ خاطره‌ای در خودشون ندارن، مثل نگاه پریسا! بعد از پریسا نگاه هیچ دختری اونجوری نبود، تا این‌که تو رو دیدم..

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    بااینکه بیشتراز۳۰پارت رایگان ولی هرروزیه پارت میخونم تادیرترله پارتهای قفل شده برسم دوست ندارم زودتموم شه🙏😑

    ۸ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۸ ماه پیش
  • اسرا

    1

    این ازعشقش خواهرش چراخودکشی کرد🙏

    ۸ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    زهره نامردی کرده یامجبورشده؟کاش بدونیم بادل بقیه چکارمیکنیم😔😔😔

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    ممنون که همراهی اکرم جان، زهره بدقولی کرد و به خاطر پول پرهام رو کنار گذاشت

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!