پارت نود و سوم :

هوای سرد پنج صبح تهران، چون تیغ به صورتش کشیده شد و سوز تیز اسفند زیر پوستش خزید. دست‌های کارگری‌اش و پوسته‌پوسته شده‌اش از شدت سرما سرخ شده بودند، اما گرمایی که از درون حس می‌کرد، تمام سرمای دنیا را بی‌معنا ساخته بود.
گام‌های ناموزونش را رفتنش را نامطمئن کرده بودند و نگاه گیجش بی‌دلیل اطراف را میکاوید.
لبخند کم‌رنگ و غریبی روی صورتش نشسته بود. بوی پیتزا را به مشام کشید و د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    وای چه ترسناک سر بریده.واقعا فکر کردم پیتزاس حالم بد شد.خدا قوت عزیزم عالی بود مخصوصا عاشقانهاش❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۵ ماه پیش
  • هیوا

    0

    وای خیلی کیارزم خوبه د ستش دارم کراشیدم

    ۷ ماه پیش
  • هدی

    3

    چه رمانتیک : تا وقتی حلقه ش تو انگشتم نشینه کش موش دور مچم میمونه😍😍😍

    ۱ سال پیش
  • هدی

    1

    شانس اوردی سنجاق *** نداد بهت🤣🤣🤣🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    3

    واقعا عالیه تا حالا نزدیک به نود پارت از یک رمان رو در کمتر از یکماه نخونده بودم

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    3

    آخ کیارزم نمیدونی با من چیکار کردی 🥺❤️ 🔥

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    2

    وای با خوندن اول پارت حالم بد شد😔

    ۱ سال پیش
  • صدف

    0

    دمت گرم نویسنده که در هفته یه پارت داریم ولی یه پارت طولانییی وبی نظیر

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    فداتشم من جذاب🥰😍❤️ مرسی که میخونی💋

    ۲ سال پیش
  • کراشم کیارزم

    1

    سلاااامممم😍من اومدم 😁وییییی بچم کیارزم دلم غنج رفت عزیزمممم😍 ملیکا جان مرسی ازت عزیزم امیدوارم حالت خوب باشه ممنون بابت پارت ها خیلییی دوستت داریم😍قلمت پایدار💛

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    میبینی چه جینگول عاشقی میکنی پسرم؟ 🥹❤️😍 دورت بگردم خببب من عاشق شمام😌😍❤️

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    0

    معلوم نی چی زده که خون خورد میگه عجب سسی دمت گرم نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    دم شما گرررم🥹❤️

    ۲ سال پیش
  • یک فرد گیج

    0

    طاهایم کراش خوبیههه ها اینم اضافه میکنم بچم هم جدیش جذابه هم وقتایی ک شوخی میکنه😂🤌 کیارزمم اعتراف کرد ب طاها در پارت های بعدم قشنگ همه مون معجت میکنه جونن به سرگرد😔🤌

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    طاها از اوناست که باهاشون پیر نمیشی😂😂 سرگرد پرده‌های حیا رو درییییده😂😂💜

    ۲ سال پیش
  • نجوا

    0

    سلام گلم خیلی عالی واقعا دست مریزاد عزیزم من تحمل این کیارزم ندارم سال هم تموم شد اون هی دست دست می کنه بابا من خودم کم زجر عشق وعاشقی کشیدم که الن غصه ی کیا هم بخورم😂😃

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    الهی بگردمم... ولی خوب بلده عاشقی کنه جناب سرگردمون😌 خانم من آخر سر اسم شمارو دزدیمااا🌝😂😃

    ۲ سال پیش
  • نشمین

    1

    خسته نباشی عزیز جان چ پارت خوب و طولانی من اول فکر کردم واقعا داره پییتزا می بره .حالا تپش اگه بفهمه ک برادر باران یک ماهه مرده ب پنهان کاری آرش چ واکنشی نشان میده

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    قربونت برم من مرررسی که خوندی😍💋 نمیدووونم باید ببینیم🌝

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    خیلی عالی بود نویسنده عزیز، مرد مثلا پیتزایی که معلومه تپش زده، تپشم که آرش تولید میکنه،دراکولا هم که آرشه پس از راهی بره همه پرونده ها میرسه به آرش دراکولا ،البته حمید

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    دختر باهوش من😍❤️ مرررسی که میخونی جانم🥹💜

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    2

    چه باحالن این دوتا،سرگردعجیب گیرتپش وطپش شده

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    سرگرد گرفتار شده😂❤️

    ۲ سال پیش
  • ملیکا کمانی | نویسنده رمان

    سرگرد گرفتار شده😂❤️

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️