پارت چهل و چهارم :

پسرها چند زیلو روی چمن‌های بهاری و نم دار باغ گسترده بودند و با پتوهای قدیمی و بلااستفاده سطحشان را پوشاندند تا از نفوذ سرما و نمناکی چمن جلوگیری شود. آفتاب پس از باران شب قبل، تیز و پرنور می‌تابید. به‌حدی که دخترها برای راحتی دید، دست را سایه‌بان چشمانشان کردند. عطر بهارنارنج و شکوفۀ سیب و گیلاس با بوی نم خاک و علف‌های نو رسته، هوش از سر می‌برد. علی حق داشت بگوید باغ خانۀ کوروش برازنØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هاله

    2

    اکیپ دوستای مهرتا معرکه است. کاش همچین دوستایی نصیب همه بشه.❤❤❤

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ان‌شالله❤❤❤

    ۱ سال پیش
  • Maryam

    0

    سلام نویسنده جان ممنون از پارت قشنگتون عالی بود چقد رابطه دوستی هاشون خوبه فکر کنم اخر علی با سحر ازدواج کنه😁 واقعا باید از لادن ترسید خود شیطانه آرمان داره عاقل میشه امیدوارم بتونه جلوی نقشه ی لادنو بگیره

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    امیدوارم همونطور که می خوای بشه😉

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    0

    آرمان کجاش به نگرانی برای زندگی مهرتا و کاوه میخوره

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    داره کم‌کم عاقل میشه

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    0

    بابت پارت طولانی هم ممنون❤️

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خواهش می کنم عزیزم

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    1

    برا اولین بار ارمان هم عقلشو نشون داد

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    همون یه حماقتش برای هفت پشتش بسه

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    0

    وای من یکی که دارم شاخ در میارم

    ۲ سال پیش
  • سمانه

    1

    لادن خود شیطانه باید ازش ترسید انشالله که از نقشه اش خبردار میشن و جلوش رو میگیرن

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    باید دید آرمان چی کار می کنه

    ۲ سال پیش
  • لاله

    0

    خیلی هیجانی عاشقانه ودر لحظاتی کمدی جلو میره واقعا مثال اینه که با گریه اش آدم گریه اش میگیره باخنده شم میخنده قلمتون عالی و زیباست واقعا خسته نباشین❤️

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم❤

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    2

    عشق کاوه ومهرتا بالاتر از این حرف هاست که لادن خراب کنه

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۲ سال پیش
  • نیلرام

    0

    واییییی کاش زندگی مهرتا و کاوه بهم نخورههههه...امیدوارم مهرتا یا کاوه هریت نکن و ب ساز این لادن برقصن🤦🏻 ♀️🙄🤧

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    امیدوارم درست پبش برن

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    0

    چه احمقیه،اخه ارمان بخاطرهمین اخلاقت تورونخواست،یکم ادم باش شایدنظرش عوض شداین کاراچیه میکنی

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خودخواهه

    ۲ سال پیش
  • هانیه

    1

    ارمان خیلی احمق یه فرصت به لادن میداد بلک لادن دست بکشه از انتقام احمقانش وگند نزن به زندگی مهرتا بیچاره لادن چقدر میتونه احمق باشه وخودش انقدر بی ارزش نشون بده

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خب آرمان حق داره. احمق بوده و ازش سواستفاده شده. سالها آزار روانی شده و دم نزده چون خودش رو مقصر می دونسته درحالی‌که لادن مقصر بود.

    ۲ سال پیش
  • مهدیا

    5

    این لادن هم که نه میشه تو سایش نشست و نه تو آفتابش. هم اونی که ازش متنفره رو اذیت میکنه و هم اونی که مثلا عاشقشه.

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    چه توصیف قشنگی

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    وای لادن آخربستری،میشه 🙏

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    عمرا. این همه رو بستری می کنه

    ۲ سال پیش
  • آسمان

    1

    واقعا باید از لادن بترسن 😬

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🤕🤕

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️