پارت چهل و سوم :

پیراهن شیری‌رنگش را پوشید و مشغول بستن دکمه‌های سرآستینش شد. آیلین در نزده وارد شد: «هنوز حاضر نشدی؟»
آرمان طعنه زد: «بفرما تو. دم در بَده.»
او پشت‌چشم نازک کرد: «جای تیکه انداختن دست بجنبون. همه منتظر تواَن!»
شانه برداشت و رو به آینه در موهایش کشید: «دیگه تمومه. تواَم اگه قبل داخل شدن، در بزنی کالری نمی‌سوزونی.»
آیلین چشم باریک کرد: «منظورت چیه؟»
دست از موهایش کشید و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهره

    1

    جیگرم حال آمد از جواب سورن به فریال

    ۶ ماه پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    منمممم

    ۶ ماه پیش
  • پروانه شکری

    0

    لادن تقاص کمبودهاشو باید از شادی طلب کنه

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    همین‌طوره

    ۱ سال پیش
  • هاله

    0

    عاشق این قصه ام. شخصیت ها یکی از یکی بهتر❤❤❤

    ۱ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم❤❤

    ۱ سال پیش
  • Maryam

    0

    سلام نویسنده جان ممنون بابت پارت قشنگتون عالی بود این فریال عجب آدمیه بابا نمیخوادت دست بردار دلم برای سوران میسوزه عاشق چه آدمی شده چقد رابطه آیلین و آرمان خوبه امیدوارم سوران و آرمان دوباره عاشق بشن و به آرامش برسن

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. ممنون از نظر کاملی که گذاشتی❤

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    1

    به طرز عجیبی فریال از لادنم نفهم تره

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۲ سال پیش
  • حدیث

    2

    یکی فریال و از برق بکشه

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😂😂

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    فریال بابا نمی خواد تو را چه اصراری داری خودتو کوچک میکنی بیچاره سوران دل به کی بسته ممنون بانو

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم عزیزم

    ۲ سال پیش
  • راز

    1

    مهرتا نیومده مهمونی حتما فریال دعوتش نکرده ولی عجب پررویی هست این فریال هرچی آرمان فیتیله پیچش میکنه عین کنه چسبیده از دخترای آویزون بدم میاد غرور رو میلیارد میلیارد بخری ندارن این آویزونا.

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    مهرتا نسبتی با فریال نداره که تو مهمونیشون باشه.

    ۲ سال پیش
  • راز

    0

    اااا من فکر کردم اینا با هم فامیلن عجب🤔

    ۲ سال پیش
  • مهدیا

    3

    خدا امثال فریالو نصیب گرگ بیابون نکنه. دختره آویزون.

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    😂😂

    ۲ سال پیش
  • Narges.g

    0

    پارت غیرمنتظره و جذابی بود، مرسی بابت هدیه❤️

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزم

    ۲ سال پیش
  • یگانه

    2

    از پارت هدیه ممنونم گلم..

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    خواهش میکنم🌸

    ۲ سال پیش
  • یگانه

    1

    عالیییییی میدونی چیه؟ عالی بود

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم🌸

    ۲ سال پیش
  • .....

    3

    چرا آدما عاشق کسایی میشن ک دوسشون ندارن؟

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    کل زندگی همینه

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    2

    امیدوارم آرمان وسوران به آرامش برسن ودوباره عاشق بشن

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    🥺🥺

    ۲ سال پیش
  • آسمان

    0

    ممنونم بانو 🙏 چ کنه ایه این فریال 🤮

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    زیادی پیله‌ست

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️