پارت شصت و ششم :
- اه! اینا باز مجلس تشخیص مصلحت گرفتن؟!
یهو یکی چند تقه محکم به در زد و پشت بندش صدای آشنایی به گوش رسید:
- یالله! حاج آقا خونهای؟
اینکه صدای پوریا بود!
متعجب و خشک شده لحاف رو بیشتر دور خودم پیچوندم و نگران روی تخت نشستم.
اول از همه مهرداد واکنش نشون داد. با بهت دمبل رو پایین گذاشت و درحالی که سریع سمت حولهش میرفت، با نفس- نفس و بهت با خودش گفت:
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
گیسو کمند
0اومدن این شایان الدنگ
۱ سال پیشنازنین
0عالی بود عالیییی دمت گرم من عاشق رمانت شدم حمیده جون
۱ سال پیشمهتاب
2نگار چرا باید خواستگاری مثل شایان داشته باشه ؟
۲ سال پیشمحیا
1ای بیچاره نگار فلک زده نگار
۲ سال پیشآنیا
2شایان تریاکی *** بوکسوری روی شلوارسبز🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
۲ سال پیشعسل
7خدااایاااااا جرررر خورددم نگار تو جیب منه بگو زود بیاد بیرون غیرتم اجازه نمیده زنم تو جیب پسر غریبههه باشهههههه🤣🤣
۲ سال پیشسیمین
4ای بدبخت نگار ذلیل نگار😐😐😐
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
0واقعا دیگه خیلی بدبختیه خیلی نگار بیا پیش خودم به قران این بچه فردا از تیمارستان سر در میاره