پارت پنجاه و هشتم :
- کلیههاش سنگ داشت! بچه هم بود یه بار قلبشو عمل کردن، چشماش هم سالم نیست دندوناش هم یه ویزیت کامل میخواد، یه بار هم سنگ صفرا گرفت کبدش داغونه، زخم معده هم داره، اندازه یه نخود پلاتین توی پاش هم هست. موهاش هم لامصب همش میریخت هیچیِ این بچه سالم نیست دقیقا چیشو بدزدن؟
- قربونت برم داداش گریه نکن! کلیهها و استخوناش نشد خوشگلیاش رو که هست. همون واسه یه متجاوز کافیه.
اون Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل
2اینجا نگار باید میگفت اصلا زنگ میزنم آیوار بیاد من و ببره آی اینا حرص میخوردن 😂 😂 😂 آیوار بیا دخترت و نجات بده.
۷ ماه پیشمادمازل
1وااای بهروز مارمولک چه قشنگ تعریف میکرد قشنگ دق شون داد 😂 😂 😂 دمش گرم. نگار و ببرن پیش خودشون ده 😂 😭 وای فکر کن ببرن خوابگاه
۷ ماه پیشگیسو کمند
1هم آره هم نه ،حال کردم با نقشه ی بهروز ،ولی واقعاا نگار الان باید کجا بره
۱ سال پیش...
2یکی از بهترین رمان های که خوندممم
۱ سال پیشمهتاب
3همراه بهروز و نگار از خنده ترکیدم وای وای
۲ سال پیشآنیا
2دم بهروز گرم مرامتوعشقه پسر
۲ سال پیش...
9وای عالییییی بود🤣پا به پای نگار و بهروز خندیدم...ولی آخرشو بد خراب کردن،سریع لو رفتن😂هنوز جادداشت اذیتشون کنن. فقط من هنوز نتونستم این نگاررو درک کنم،چطور میتونه هم عاشق آیوار باشه هم از بهروز و مهرداد خوشش بیاد؟جلل الخالق🙄
۲ سال پیشآنیا
3نگاره دیگه توقع چی داشتی فقط روی یکی کراش بزنه🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
۲ سال پیشdonia
9🤣🤣🤣🤣🤣جای که رضا داشت از بدبختی ها و فلک زدگی های نگار بیچاره میگفت🤣
۲ سال پیشفاطمه
4واییی عالی بود 🤣🤣🤣🤣
۲ سال پیشسیمین
5🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣مهرداد و بهروز فقط
۲ سال پیشاریسا
2دقیقااااا🤣
۲ سال پیشMahtab
5فقط بغل.... 🤣❤️❤️
۲ سال پیشMahtab
8«مگه روحا دستشون گچ می گیرن؟». شتتت🤣🤣
۲ سال پیش??
6اصلا نایس👌🏻 نویسنده عزیز و زحمت کش فقط صحنه های باهم بودن آیوار ونگار بیشتر باشععع مرسیییی خیلی بهم میان اصن اگه از هم جدا شن خودکشی رو شاخمه🤣🤣🤣😑😑💔
۲ سال پیشفاطمه ❤️
7وقتی فک میکنم بهروز چطوری از دستشون فرار می کرده 😂😂دیگه خنده م دست خودم نیست
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
2وااای فقط اونجایی که بهروز گفت سرپرستی از دوست دختر ایوار سخته 😂