پارت پنجاه و هفتم :
چند لحظه مکث کرد بیشرف. روی من قطع میکنی؟ الهی از زندگی قطع بشی.
خدا شاهده با شنیدن اسمم چنان با حرص و فشار این جمله رو گفت انگار اسم ابوبکر بغدادی رو جلوش آوردن:
- نگار چرا باید به من زنگ بزنه؟ اصلا من این پلشتو بلاک کردم بیخود میکنه زنگ بزنه. بره زنگ بزنه به دوست پسر ک*ونیش.
بهروز نیم نگاه محتاطی بهم انداخت تا ری اکشنم رو ببینه. میخواست اگر یه درصد قیافم گرف
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
..
3سم سم🤣🤣🤣🤣🤣
۱ سال پیش۰۰
1خیلی باحاله
۱ سال پیش♡♡♡
12حلال ساقیش😂ساقیشو به ما معرفی کن درخاست رل تریاکی🫴🏻🥲🥺
۱ سال پیشحدیث
4واااااای مهرداد عالیه🤣🤣🤣
۱ سال پیشمرضیه
8به خدا که مهرداد حشیش زده,🤣🤣🤣😂
۲ سال پیشگلی گلی
0عالیه رمان
۲ سال پیشرضوانه
0حرف ندارن عالییییییییی
۲ سال پیشJanan
0آخ دلم خنک شد ولی از طرفی دلم واسه سه قلوها سوخت
۲ سال پیشمهتاب
2وایی جرررر خوردم انقدر خندیدم
۲ سال پیشآنیا
6آیی مهرداد آیی خدابزنتت چی زدی تومهمونی🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣پدسگ بیشرف😅😆
۲ سال پیشگگگ
18اگه منو نمیخورین ترکیب نگار و بهروزم قشنگه
۲ سال پیشMahtab
6وای خدا نکشتت حمیده😂😂🤣🤣😂😂😂
۲ سال پیشسیمین
2واااای🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
۲ سال پیشفاطمه ❤️
4خدا لعنتشون کنه بااین نقشه 😂😂🌟💜🌟💜
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
1یعنی عاشق مهردادم اخلاقش تو موقعیتا حساس کپیمه فقط اگه من این حرفارو میزدم جنازم از سز سردخونه باید میوردن