پارت چهارده :

ماتم برده بود.
لب هام سر شده بود و با چشم های وق زده بهش خیره شده بودم.
نمیتونستم چیزی که شنیده بودم رو باور کنم.
- البته خودم که نگرفته بودم به یکی یه پولی دادم که بگیره.
به هر جون کندنی بود دهن باز کردم و زمزمه کردم.
- تو یه آشغالی.
ابرو بالا انداخت و مثل قبل با آرامش جواب داد.
- مودب باش دختر بعدم تو خودت گفتی اون کسی که فیلم رو فرستاده لطف بزرگی بهت کرده.
کنترلی روی Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️