پارت پنجاه و چهارم :
گوشی رو روی مهرداد قطع کرده بودم و حالا فقط صدای زمزمههای نامعلوم بابا و اعظمی میومد.
من هیچوقت استرس و فشاری که وسط حیاط بهم وارد شد رو یادم نمیره؛ جوری که مظلومانه قفل شده بودم و میلرزیدم رو هرگز یادم نمیرفت.
لب لرزونم رو زیر دندونم فرستادم و خیره بهش گوشی رو بین دستام فشردم.
بابا... اسد منظورمه، اون روی روابط خارج از عرف حساس بود؛ دختر و پسر فرق نداشت، اگر
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
انیس
1باباش گناهی نداره اون فقط خیلی از عمرش تباه سه قلو ها کرده و این وسط سر ندونم کاری نگار بد رنجونده اون غم و شک بزرگی رو تحمل کرده بیچاره
۱۱ ماه پیشگیسو کمند
0چرا باز گند زده شد ب زندگی نگار فلک زده
۱ سال پیش..
1وای دلم واسه نگار میسوزه
۱ سال پیشRoghayyeh
3من چرا نمیتونم از باباش بدم بیاد؟
۱ سال پیشRoghayyeh
2بابا سوپرمن جنتلمن
۱ سال پیشJanan
6چقدر از باباش بدم میاد واقعا فازش چیه چه مرگشه اول با چک و لگد و آبرو ریزی بچه هاشو بیرون میکنه بعد الان با شاد و شنگولی رفته دنبال نگار
۲ سال پیشمهتاب
3هر چی فهش توی دنیاست باید نثار اسد فلان فلان شده کرد
۲ سال پیشآنیا
2چقدمرد این پسر
۲ سال پیشفاطی
10وایی من به جا نگار حس عذاب وجدان میگیرم در مقابل بهروز 🥲 اسد دیگه چی از جون این بچه میخواد . حمیده عالی هستی همین طوری برو جلو فایتینگ 🤙👍👍👍
۲ سال پیشمهرسا
2حمیدههه لاوووو یوووو خیلی خوب بوددد
۲ سال پیشنری
2حمیده جون پارت بزار لطفا 🥺🥺 خیلیییی خوبه🧡🧡
۲ سال پیشفاطمه
3عالی بود 😂 لطفا بیشتر پارت بزار حمیده جون
۲ سال پیشسوگند
2حمیده جون لطفا بیشتر پارت بزارخیلی عالیه
۲ سال پیشزینب
2پارت بزار لطفاً ،🥹
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

mahya
2نگار احمق باز گفت کاش بهروز داداشم باشه داداش چه کوفتیه دختر؟