هارمونیکا به قلم مرجان فریدی
پارت سی :
با ابروهای بالا رفته نگاهش کردم. این زن مرا به یاد مدیر یتیمخانهام میانداخت.
چیز زیادی از او به خاطر ندارم، اما آن نگاههای مغرورانه و ابروهای نازک هشتیاش را خوب به یاد دارم.
با صدای نازکش همیشه دستور میداد که اتاقمان را تمیز کنیم.
نیشخندی زدم و سری به تأیید تکان دادم.
در حالی که به سمتش میرفتم، بیخیال گفتم:
_ برای مهمون هاتون، قلعه رو آب و جارو میکنید
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
Hamraz
0برخلاف همه که منتظر دیوا ان؛من دوست داشتم روحان؛تناسخ شوران باشه کراشم شوران بود😭
۵ ماه پیشدنیز؛
0ای مادر من مردمممم ای جاننن
۷ ماه پیشReyhane
0روحان وای چرا انقد خوبه
۹ ماه پیش"ماه
7اگه ربطی به لالایی پاندورا داشته باشه، روحان میتونه شوران هم باشه چون شوران بود که خودکشی کرد و الان نفرین میتونه شده باشه.. خاتون هم همون شهربانو و مادر شوران.. پس دیوا چیشد؟
۱۲ ماه پیشنهان
7والا من شخصا بعداز لالایی پاندورا از تموم مادرهایی که تو یه عمارت با پسرهاشون هستن میترسم؛ باز خدا میدونه این یکی خاتون قراره چه بلاها سرمون بیاره ..هرچی باشه شهربانو کم چیزی نبود
۱۲ ماه پیشطرفدار دیوا جن گیره
3وای بوی چوب سوخته و خاکستر وای بوی خاک و طبیعت 🛐🛐🛐🛐🛐 پسری که بوی عطر چند میلیونی بده جا اینارو نمیگیره
۱ سال پیشlimo
8برادر چه پخت و پزی می کند🫠🤌🏻
۱ سال پیشNiya
6هر چی میخونم نمیتونم به دیوا و اریل ربط بدم (از نظر زمان)
۱ سال پیشنازنین
8ای وای عجب مادر شوهری داری ویولت معلومه از اون با سیاستاس
۱ سال پیشFifi
1هیسسسسس بینظیره مهشرههههه مهشرهههه😃😃😃😃
۱ سال پیشMah
3مرجاااان سلطان سناریو و دیالوگ هایی که یا مث چی ذوق میکنی یا سکته یا غمگین 🥲
۱ سال پیش¯(°_o)/¯
0زبونم قاصره از این همه زیبایی 😭😭
۱ سال پیشفاطی
1چرا نیس من بازه چرااااا😬😬
۱ سال پیشزینب
0هر لحظه رمان داره جذاب تر میشه
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

....
1ای جان.. گوگولی مگولی اشی مشی عررررررر روحان چقدر می تازونه مردک لعنتی جذااااب