پارت هشتاد :


دکتر نگاهی به پرونده می‌اندازد و آن را می‌بندد.
_ متاسفانه ضربه جای بدی خورده و سطح هوشیاری پایینه... قبل از هرچیز باید به هوش بیان، همین.
نگاه نگران دیلان به سوی روجا کشیده می‌شود که ملتمسانه در حال نگاه کردن به دکتر است، دکتر دست‌هایش را در هم‌ چفت می‌کند و با تاثر سرتکان می‌دهد.
_ ما هر کاری لازم باشه انجام میدیم نگران نباشید...
روجا بلند می‌شود و قدم‌هایش را سنگی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    چراهمه لالایی یی هاغمگین البته محلی می خون وگرنه لالایی به زبان فارسی شادهستند🙏😑

    ۱۰ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    چه لالایی غم انگیزی😔😔😔

    ۱ سال پیش
  • سارا

    1

    همش نگرانم بدونم در زمان حال پرهام چیشدهه

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️