پارت هفتاد و ششم :


سریع چرخید و خیره‌اش شد، پرهام نگاهش کرد.
_ می‌دونی چرا؟ به خاطر فقر! به خاطر پدری که معتاد بود، مادری که دیسک‌کمر داشت و نمی‌تونست کار کنه، من کجا بودم؟ بهت میگم! باهام میای یه جایی؟
با بغضی که داشت روی صدایش تاثیر می‌گذاشت، سرتکان داد.
_ الان؟
نگاهی به ساعتش کرد، نفس عمیقی کشید و با نگاه به جلو کمی فکر کرد، بعد گوشی‌اش را از جیب کیفش بیرون کشید و ماه‌منیر را گرفت.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    خونه رو خریده،اون جوری نگه داشته تا از اگه شدت حیوان بودنش کم شد بره ببینه شارژ بشه روانی 😠

    ۹ ماه پیش
  • اسرا

    1

    پرهام مریضی که دوست نداره درمان بشه🙏

    ۱۰ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    ولی فک نمیکنم هرچی هم ادم سختی ببینه بخواد انتقامشو ازبقیه بگیره وبدی هاشو توجیه کنه

    ۱ سال پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    توجیه نداره ولی مشکل روحی روانی پیدا کرده

    ۱ سال پیش
  • زهرا z

    1

    به هیچ وج دوس ندارم روجا با درهام باشه

    ۱ سال پیش
  • سارا

    0

    پرهام مظلومم

    ۱ سال پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    سارا جان به پرهام دل نبند اون مشکل روحی روانی داره خطرناکه🥲

    ۱ سال پیش
  • سارا

    0

    روجا بمونه خوبش کنه

    ۱ سال پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    خیلی گند زده نمیشه درستش کرد🤦‍♀️

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️