پارت صد و پنجم :




پرنیان به سمت اتاق رفت و با گام‌هایی لرزان وارد
شد. سکوت دستگاه‌ها و هیبت سیم‌های بلاتکلیف آویزان شده که انگار سربازان شکست
خورده‌ی جنگ بودند.



کیان در
زیر آن پارچه‌ی سفید هم وارسته به نظر می‌رسید. دستان لرزان پرنیان برای کنار زدن
ملافه پیش رفت و برای لحظه‌ای درنگ کرد‌. نه نمی‌توانست... سرش را روی قفسه‌ی سینه‌ی
او گذاشت و گریست، برا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ili

    0

    خیلللی قشنگ بود خیلی چسبید مرسی نویسنده عزیز😍😞❤

    ۴ هفته پیش
  • PARNIA

    0

    هیچوقت فکرشو نمیکردم بعد از پایان لالایی پاندورا یه رمان دیگه انقدر منو به گریه بندازه.. مثل همیشه عالی بودی ساناز عزیز🤍

    ۲ ماه پیش
  • عسل

    0

    چقد دلم برای مهرداد سوخت درسته اشتباه کرد و ... ولی خب در نظرم بخاطر نازی هم که شد می تونست یه فرصت بهش بده و من دوس داشتم عشق بین کیان پرنیان رو با مهرداد ببینم نمی دونم چرا برعکس همه من عشق کیان پرنیان رو دوس نداشتم شاید چون از مهرداد بیشتر خوشم آمد تا کیان

    ۲ ماه پیش
  • م..

    0

    خیال زیبا با قلم زیبای نویسنده 🌱 شخصیت قوی پرنیان و کیان عاشق، کیان حامی ، کیان ناجی ، کیانی که فقط عشق نبود، خانواده بود😭 کیانی که بهمون یاد داد تا تیر آخر بجنگیم

    ۳ ماه پیش
  • Lea

    2

    با خیال گلستان حرص خوردم خندیدم گریه کردم حتی بیشتر برای کیان گریه کردم انگار پرنیانم، خیلی مظلوم مرد😭 النازم یه کاریش درست بود که اومد زندگیشونو بهم ریخت تا پرنیان بتونه عشق واقعی رو با کیان تجربه کنه درسته پرنیان خیلی صدمه دید ولی کیان زخماشو درمان کرد (::: خانم لرکی خسته نباشید 🙌🏻🩷

    ۴ ماه پیش
  • در جستجوی رمان

    0

    پرنیان مرد؟😐

    ۳ ماه پیش
  • شادی

    1

    وای وای ساعت ۴ونیم صبحه و من پشت سرهم خوندم خیلی خیلی زیاد بمن درس داد این رمان ممنون از قلم زیباتون و خسته نباشید

    ۳ ماه پیش
  • افرا

    3

    به قدری این رمان به دلم نشست که نمیتونم توصیفش کنم یه تیکه از قلبم همیشه برای خیال گلستان میمونه.

    ۴ ماه پیش
  • وکیلی

    0

    عالی بودفقط می تونم بگم دمت گرم

    ۴ ماه پیش
  • سحر

    3

    با خواندن خیلی از رمان ها گریه کردم ولی با این هق هق گریه کردم، چقدر قشنگ بود ،زندگی کردم با داستان قشنگتون، قلمتون مانا ، دلم موند پیش کیان ، عاشقانه های کیان صد حیف

    ۴ ماه پیش
  • سمانه

    2

    سلام ساناز عزیز بسیار رمان زیبای بودچقد قشنگ همه چیز و توصیف کرده بودی واقعا همه چیز عالی بود ممنونم ازت با این داستانی که خلق کردی

    ۵ ماه پیش
  • نرگس

    2

    خیلی برای عشق کیان گریه کردم

    ۵ ماه پیش
  • زینب سالمیان

    1

    رمان خیلی عالیی هست ممنونم ازت ساناز جان

    ۵ ماه پیش
  • موفرفری

    3

    در اخر اسم اون حسی که فقط یکطرفه اس و همش خودتخریبی و عدم اعتماد بنفس همراه داره و باعث میشه خودمون دوست نداشته باشیم رو عشق نگذاریم ؛ عشق اون حسی بود که کیان به پرنیان داشت .... ممنون بابت رمان تاثیرگزار و قشنگی که نوشتی ساناز عزیزم🦋 و ممنونم بابت هدیه ات💙

    ۶ ماه پیش
  • موفرفری

    2

    این رمان خیلی درس ها داشت یکی ب عشق هایی ک مثلا عشق هستن و این روزا بیشنر درگیرشن و وقتی باهم زیر ی سقف میرن میفهمن اشتباه کردن و زندگی مشترک فقط بر پایه اوت حس نمیچرخد ( عشق الناز و مهرداد)

    ۶ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    فوق العاده بود...از زیبایی هاش هرچی ک بگم کمه...

    ۸ ماه پیش
کپی شد!