پارت شصت و نهم :


سمیرا ورق‌هایش را روی زمین رها کرد و بلند شد:
_ ول کن هدی، این دو تا کلک می‌زنن درست بازی نمی‌کنن!
آرش و یاشار در حالی که سعی می‌کردند خنده‌شان را کنترل کنند با چشمانی گرد شده اعتراض کردند، هدی هم عقب کشید و شیلنگ قلیانش را برداشت.
_ راست میگه خب، مسخره‌ها!
یاشار روی دو زانو نشست و خواست لب بازکند که صدای اف‌اف در آپارتمان پیچید، سمیرا عصبی از اتاق بیرون آمد.
_ کسی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    اوه اینهاچقدرریلکس نشستن هدی که عاشق شده🙏

    ۱۰ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    گل بودبه سبزه نیز اراسته شد

    ۱ سال پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    😁😁❤️

    ۱ سال پیش
  • Maryam _bostani

    0

    خیلی پارت کم میزارین هم سطرشون کمه. من فکرکردم 61 پول واریز کردم میتونم همه پارت هاروبخونم،😅🥲

    ۲ سال پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    نگران نباش عزیزم کاملش می‌کنم.

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️