اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت صد و شصت و هشتم :
هنوز هم یادش بود؟ حرف ها و قول و قرارهایمان را؟!
قول داده بود که وقتی به مدال طلا رسید با مشت روی قلبش بکوبد و به همه ی دنیا نشان دهد که من قلب و جان او هستم و حالا به قولش وفا کرد.
گوشی ام که زنگ می خورد به بهانه ی پاسخ دادن تماس مادر به طبقه ی بالا می روم اما نمی توان تماس را جواب بدهم چرا که اصلا نفسم بالا نمی آید.
نمی دانستم چه مرگم شده است، فقط احساس خفگی می کردم و همان جا جلوی د
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آمنه
1سعیده بانو دارین کاری میکنین که من توی این ماه رمضان گناه کنم آخه بدجوری دلم برای امین میسوزه اگه بگم در هر پارت به خاطره از خود گذشتگی امین ودرد کشیدنش گریه میکنم باور کنید راست گفتم واقعا رمانتون البته همه اونهایی که تا حالا خواندم خییییلی دوست دارم خواهشا دوست دارم فقط وفقط امین باشه🙏🙏🙏🙏🙏
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون آمنه عزیز روزه ونماز هم قبول
۲ سال پیشم
1چقدر تلخ برای امین ،فکر می کردم یه وابستگی ساده باشه،چون برفین هیچ حامی تو زندگیش نداشته،وگرنه طاها رفتارش خیلی بچه گانه غیرمسئولانه وبی خیال هست اصلا لایق چنین عشقی نیست،مطمئنم این مدالم بخاطر حرف برفین این همه تلاش کرده گرفته چون برفین گفت ،قول دادی مدال طلاتو تقدیمم کنی
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ای جانم چه کامنت پر معنایی
۲ سال پیشرقیه
1یه احمق یه سنگ میندازه تو چاه صدتا عاقل نمیتونن درش بیارن😑
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
اره به ولله
۲ سال پیشآمنه
1شاید نظر ناهید خانوم درست باشه و اگه درست باشه امیدوارم امین قبول کنه حداقل این یک راه حل رو هم خودش وهم برفین با هم پیش رو ببرن اونقدر دوست دارم بگید امین در میدان نبرد عشق پیروز شد که اندازه خوشحالی بی نهایت هست حتی دوست دارم مشوق امین برای ادامه آرزوش بشه حتی بیشتر طاها برای برد امین زحمت بکشه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
0چقدرسخت برای هردو🙏