اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت صد و پنجاه و هشتم :
یک لیوان آب می ریزم و جرعه ای از آن می نوشم و در حالی که به پشت پنجره می روم تا نگاهی به بیرون بیندازم، لیوان را هم با خودم می برم.
با دیدن دانه های سفید برف، ذوق زده لیوان را پشت پنجره می گذارم و به حیاط و ماشین هایی که روی آن ها برف نشسته بود نگاه می کنم اما این ذوقم خیلی طول نمی کشد.
خانه ی دایی که بودم وقتی برف می آمد طاها از خواب بیدارم می کرد تا خبر تعطیلی مدارس را بدهد و من کلی فح
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

سعیده براز | نویسنده رمان
یه عمر
۱۰ ماه پیشزهرا z
1خسته نباشی نویسنده توانا 💯💞💞
۱۰ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون زهراجان
۱۰ ماه پیشرقیه
0وااای چی شد ینی؟ سعیده جون پارت بیشتر بزار ترو خدا زبون روزه مارو منتظر میزاری😅🥲
۲ سال پیشآمنه
0نکنه خاطره ی خوبی از آتیش نداره وباعث شوک عصبی او شده ویا برای طاها اتفاقی افتاده که اون احساسش کرده من که میگم طاها باید زود فراموش بشه بهترین خبر برای من توی این رمان هست فکر نکنیدبدجنس هستم اما دوست دارم دنیا به کام حق وعاشق باشه که اون هم امین هست ،رمانتون عالیه طمعم زیاده منتظر پارت بیشتر بودم
۲ سال پیشم
1چی شد یهو ، خونه خراب شد رو سرش فکر کنم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
1چقدرطول میکشه تایادهاکمرنگ بشه🙏