پارت بیست و هفتم :

_ ﺳﺎﻋﺖ ﺳﻪ ﺻﺒﺢ ﻧﻴﺴﺖ، ﻧﻴﻤﻪﺷﺒﻪ ! ﻭﻟﺶ ﮐﻦ ﮐﺠﺎ ﺑﺮﻳﻢ؟!
ﻧﻔﺲ ﺑﺎ ﻋﺼﺒﺎﻧﻴﺖ ﺍﺯ ﺟﺎ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ.
_ ﺍﮔﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺪﺗﺮ ﺑﺸﻪ ﭼﯽ؟!
ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺳﻤﺖ ﻣﻌﺪﻩﺍﺵ ﺭﺍ ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﻐﺾ ﮐﺮﺩ.
_ ﭼﻪﻗﺪﺭ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻩ!
ﻧﻔﺲ ﮐﻼﻓﻪ ﺍﺧﻤﯽ ﮐﺮﺩ، ﺑﻪ ﺳﻤﺘﺶ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﻠﻨﺪﺵ ﮐﺮﺩ.
_ ﺑﻠﻨﺪ ﺷـﻮ... ﺑﻠﻨﺪ ﺷـﻮ ﺗﺎ ﮐﺎﺭ ﺩﺳـﺘﻤﻮﻥ ﻧﺪﺍﺩﯼ! ﺁﺭﻭﻡ ﻣﯽﺭﻳﻢ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    پارت ۲۸تکرارعزیزممنون واینکه دردمعده اش ازچیه

    ۲ سال پیش
کپی شد!