پارت شانزده :

ولادیمیر دیگر چیزی نگفت. در واقع از عصبانیت آقای کوئین حساب برد اما همچنان تصمیم داشت بر روی حرف خود بماند. می‌دانست که کشف آن محلول دنیا را نابود خواهد کرد و او این را نمی‌خواست هرچند که دنیا جای بدی باشد اما او نابودی‌اش را نمی‌خواست. آن دنیا برای ولادیمیر دردناک بود؛ ولی مطمئنا برای خیلی‌ها این گونه نبود.
الکساندر شمعی را روشن کرد و بر روی میزی گذاشت تا فضای خانه‌اش پر نور تر ش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    0

    مک کوین بایدمحلول وضدخارش وحساسیت همیشه همراهش باشه.الان واقعا قضیه نگران کننده شده ولادیمیر بدون دفاع وکوین م که اونجوری 😢منم استرس گرفتم😂

    ۳ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    می‌گی مک کویین یاد کارتون ماشین‌ها می‌افتم🤣

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️