پارت سی و هفتم :

اگه کسی کنارم باشه که ذهنمو از هزینه‌ها و مسئولیتهای زندگی دور کنه، میتونم خیلی پیشرفت کنم... اما نه تا وقتی که لنگ هزینه‌های درمانی عزیزه و مراقبت از سینا باشم.
شهاب پوزخند تلخی به حرفهایش زد و در ادامه ی توضیحات او اضافه کرد:
- و نه تا وقتی مجبوری عشق تحمیلی منو یدک بکشی...
آنچه گفته بود برای هر دو دردناک بود اما حقیقتی در آن نهفته بود که هر دو باورش داشتند. جمله ی عریان و بی‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هانا

    0

    خسته نباشی عزیزم رمانت عالیه .دلم ب حال شهاب سوخت

    ۷ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    دل شما رو قربون 🥰🌺

    ۷ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    منم مثل عزیزه فقط سرتکون میدم🙂 ↔️🙂 ↔️

    ۱ سال پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    😁😁

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️