پارت صد و بیست و هشتم :

ـ همون موقعی که با سعید رفتی شهرشون، دنبالتو گرفتم و تحقیقاتمو شروع کردم وقتی سعید رفت تو کما، به خیال اینکه کارم راحت شده، دست روی دست گذاشتم اما انگار تو رو خوب نشناخته بودم، این که تو رفیق نیمه راه نیستی. بعدشم که فهمیدم حامله ای، خواستم قیدتو بزنم، از طریق بیمارستان و پزشکت پیگیر وضعیت بودم و وقتی فهمیدم سعید پیگیر آزمایش DNA هست، اونم به چه دلیلی، فهمیدم لیاقت تو رو نداره. صبر کردم ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️