اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت صد و بیست و هشتم :
ـ همون موقعی که با سعید رفتی شهرشون، دنبالتو گرفتم و تحقیقاتمو شروع کردم وقتی سعید رفت تو کما، به خیال اینکه کارم راحت شده، دست روی دست گذاشتم اما انگار تو رو خوب نشناخته بودم، این که تو رفیق نیمه راه نیستی. بعدشم که فهمیدم حامله ای، خواستم قیدتو بزنم، از طریق بیمارستان و پزشکت پیگیر وضعیت بودم و وقتی فهمیدم سعید پیگیر آزمایش DNA هست، اونم به چه دلیلی، فهمیدم لیاقت تو رو نداره. صبر کردم ت
لطفا صبر کنید...
