اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت صد و بیست و هفتم :
شب قبل از خواب به اتاق فرهاد می روم، فرهاد عادت کرده بود به شب بخیر گفتن هایم و اگر شبی دیر می رفتم و خودش پیشم می آمد.
از اتاق فرهاد که بیرون می آیم و می خواهم به اتاق خودم و الیاس بروم، هاشمی صدایم می کند.
ـ من به الیاس سر زدم هنوز خوابه، بیا می خوام در مورد یه موضوعی باهات حرف بزنم.
بالاجبار مجبور می شوم به سمت هاشمی بروم که کنار شومینه روی مبل تک نفره ای نشسته است. من هم روی مبل
لطفا صبر کنید...

آمنه
1ممنون بانو رمان عالی