پارت صد و بیست و هفتم :

شب قبل از خواب به اتاق فرهاد می روم، فرهاد عادت کرده بود به شب بخیر گفتن هایم و اگر شبی دیر می رفتم و خودش پیشم می آمد.
از اتاق فرهاد که بیرون می آیم و می خواهم به اتاق خودم و الیاس بروم، هاشمی صدایم می کند.
ـ من به الیاس سر زدم هنوز خوابه، بیا می خوام در مورد یه موضوعی باهات حرف بزنم.
بالاجبار مجبور می شوم به سمت هاشمی بروم که کنار شومینه روی مبل تک نفره ای نشسته است. من هم روی مبل

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمنه

    1

    ممنون بانو رمان عالی

    ۵ ماه پیش
کپی شد!