اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت صد و بیست و چهارم :
با این حرفش کنترلم را از دست می دهم و گوشی را از دست احمد آقا می گیرم.
صحرا که صورت عصبی من را می بیند، می خواهد تماس را قطع کند.
ـ صحرا صبر کن یه لحظه، طلاق و از کجا آوردی؟ من و تو که مشکلی نداشتیم.
نگاه صحرا به پشت گوشی است. مطمئنم هاشمی آنجاست و صحرا برای صحبت با من می خواهد از او کسب اجازه کند.
ـ نمی خواد واسه حرف زدن با من از اون پوفیوز کسب اجازه کنی. من هنوز شوهرتم، چطور تونØ

لطفا صبر کنید...

آنیا
0هیجانی شد😍