اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت صد و شانزده :
به محض اینکه کلمه ی می خواهم از دهانم خارج می شود، مهلت نمی دهد ادامه ی حرفم را بزنم و لب هایش را روی لب هایم می گذارد.
آن قدر لب هایش پر حرارتند و پر احساس می بوسد که فراموش می کنم ادامه ی حرفم را بزنم و دستانم بی اراده روی شانه و پشت گردنش می نشیند، با این حرکت، سعید پاهایم را می گیرد و مرا بیش تر به خودش نزدیک می کند، حالا کاملا در آغوشش چفت شده ام و از بالا به آن چشم های خمار و حریص نگاه
لطفا صبر کنید...

آنیا
0چقدعجله داری آروم باش😂😂