پارت صد و شانزده :

به محض اینکه کلمه ی می خواهم از دهانم خارج می شود، مهلت نمی دهد ادامه ی حرفم را بزنم و لب هایش را روی لب هایم می گذارد.
آن قدر لب هایش پر حرارتند و پر احساس می بوسد که فراموش می کنم ادامه ی حرفم را بزنم و دستانم بی اراده روی شانه و پشت گردنش می نشیند، با این حرکت، سعید پاهایم را می گیرد و مرا بیش تر به خودش نزدیک می کند، حالا کاملا در آغوشش چفت شده ام و از بالا به آن چشم های خمار و حریص نگاه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنیا

    0

    چقدعجله داری آروم باش😂😂

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    عالی وزیبا ممنون وسپاس فروان از نویسنده عزیز🌹

    ۹ ماه پیش
  • اسرا

    1

    حمیدشایدحسرت داشتنش داره ولی دوست داشتن ممکن🙏🤔

    ۹ ماه پیش
  • زهرا z

    2

    فقط میتونم به این حال سعید 🙈🙈😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️