پارت صد و پنجم :

مردی که هر دو دستش را روی سقف ماشین گذاشته و زنی که پیراهنش را بالا داده و سریع ترتیب جوش بزرگ و سر سفید را می دهم و پیراهن سعید را پایین می کشم.
ـ آی آی آی یواش تر نامرد، چقدر محکم ترکوندیش.
ـ بسه کم لوس شو، انگار زخم شمشیر خورده.
سعید هم چنان در حال آخ و اوخ کردن است که به لیوان دمنوش اشاره کردم.
ـ آرام بخش اعصاب بود؟؟؟
سعید کمی به خودش می آید و مشغول درست کردن پیراهنش می Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آنیا

    2

    الهی بگردم حتماداره دندون درمیاره عزیزدلم

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️