اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت صد و پنجم :
مردی که هر دو دستش را روی سقف ماشین گذاشته و زنی که پیراهنش را بالا داده و سریع ترتیب جوش بزرگ و سر سفید را می دهم و پیراهن سعید را پایین می کشم.
ـ آی آی آی یواش تر نامرد، چقدر محکم ترکوندیش.
ـ بسه کم لوس شو، انگار زخم شمشیر خورده.
سعید هم چنان در حال آخ و اوخ کردن است که به لیوان دمنوش اشاره کردم.
ـ آرام بخش اعصاب بود؟؟؟
سعید کمی به خودش می آید و مشغول درست کردن پیراهنش می Ø
لطفا صبر کنید...

آنیا
2الهی بگردم حتماداره دندون درمیاره عزیزدلم