اشتباه صحرا به قلم سعیده براز
پارت صد و چهارم :
ـ زمان چیز عجیبیه پسرم، تا وقتی زیاد زمان داری، قدرشو نمی دونی ولی امان از وقتی که بدونی دیگه مهلتی واست نمونده؟
سعید هنوز هم در حال اشک ریختن است و با پایش به سنگریزه ها ضربه می زند و سعی می کند سر بلند نکند.
ـ تو مثل من نشو پسرم، اشتباهاتو هر طور شده جبران کن، نزار کینه به دل زنت بمونه، نزار زندگیت از دستت بره.
پدر به خودش اشاره می کند.
ـ منو ببین، نتونستم مادر بچه هامو نگه Ø
لطفا صبر کنید...
