پارت هشتاد :

دو ماشین مدل بالا انتهای کوچه پارک بود و چند مرد در محلِ حادثه مشغول بحث و گفت و گو با یک‌دیگر بودند. مردی دیگر با جدیت هرچه تمام‌تر دست به سینه روی جدول کنار خیابان ایستاده بود و به صحبت‌های آن دو مرد گوش می‌داد.
همگی سر تا پا مشکی پوشیده بودند و حسی به من می‌گفت که از بستگانِ مقتول هستند. مردِ نفر سرم پشتش به من بود و دیدی به چهره‌اش نداشتم، اما از نوعِ رفتارِ بقیه مشخص بود که آن مر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!