چنگار به قلم حنانه بامیری
پارت هفتاد و نهم :
در میان هقهق لب زد:
- شبیه بچگیاش شده.
ساحل همچنان میلرزید و هقهقش نالهای شده بود کمرمق که با هر لرزش تن از گلویش برمیخاست. ماهرخ شانهاش را سفت چسبیده بود و در لابهلای بغضی که صدایش را میلرزاند، لب میزد:
- آروم باش دردت به جونم!
گذشته کمجانتر از سایهای در تاریکی در ذهنش نقش بسته بود و تنها ماهرخ رنگ آن تصاویر را میشناخت. تصاویری که آغشته به بوی خون ساماÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

حنانه بامیری | نویسنده رمان
ممکنه 🥲
۲ سال پیشاکرم بانو
0بزرگه سایه بودمنظورتونه؟
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
بله بله از دقتتون ممنونم
۲ سال پیشفاطی
0این قصه سر دراز دارد...هیچکسی بهتر از نکیسا نمیتونه همدم بشه..کاش یه جوری بفهمه و سروکله اش پیدا بشه
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
🥲🥲
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Sky
0چرا حس میکنم یه اتفاقی میوفته که نکیسا، ساحل رو ول میکنه؟! مثلا میفهمه که ساحل بیماری صرع داره و پنیک میکنه🤷🏼 ♀️