پارت پنجاه و ششم :

نیل‌رام همچنان به سکوتش ادامه داد، اما بعد از چند ثانیه به حرف پناه پوزخند زد و نگاهش را از کَمَک بالای سرشان که نعره‌هایش بند دل را پاره می‌کرد گرفت. مردمک‌هایش سوی پناه ثابت ماندند. در آن باد آشفته که موها و دامنش را شدیدا به بازی گرفته بود با تمسخر پاسخ داد:
- نه اتفاقا! حالا که فهمیدم عنصر آب رو دارم می‌خوام زودتر کار هام رو تموم کنم و از این جهنم برم. البته اگر واقعی باشه.
پنا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن - جلد اول پارسه نقشه پارسه نهایی
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    نیل واقعا درد داره و میخواد خودشو از این طریق خالی کنه

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    همینطوره

    ۳ ماه پیش
  • م

    1

    من در مورد پدر نیل نظرمو گفته بودم کلا مرض داره اون به کنار ولی مادرشم به اون اندازه مقصره چرا این ظلمو قبول میکنه فقط بخاطر حفظ آبرو،ظالم ومظلوم گناهش یه اندازست،تازه فقط خودش نیست که داره نیل رو یه بیمار بار میاره،به خاطر دخترش باید این زندگی مسخره رو تمام کنه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مادرش اینطوری بزرگ شده متاسفانه عقایدی که افراد باهاش بزرگ شدن رو نمیشه تغییر داد و اگر بشه خیلی سخته. البته که هر دوشون در مشکل نیلرام مقصر هستن.

    ۲ سال پیش
  • ...

    1

    منم.......

    ۲ سال پیش
  • ...

    0

    پارت جدید نمیزارید..💘

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    میذارم فیزیوتراپی رو شروع کردم برای همین یکم داغونم.

    ۲ سال پیش
  • Luna

    2

    شما خودتون یک پا نگهبان برای سرزمین پارسه هستید چون به شکلی فوق العاده با قلمتون جادو می کنید✨️❤️ و برای همینم میگم شما نویسنده قوی هستید و ان شاءالله هرچه زودتر خوب خوب خوب می شید🥲❤️

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    واقعا بابت این انرژی شگفت انگیز ازتون ممنونم. لطف کردین واقعا، اشک توی چشم هام جمع شد. میشه گفت خستگی تمام این مدت از بدنم بیرون رفت.

    ۲ سال پیش
  • اکرم بانو

    2

    عالی مثل همیشه... ولی ماشنیده بودیم عروس تعریفی یه چیزدیگه است،حالاخوددانید😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم. چی شنیده بودید؟ بگید منم بدونم :)

    ۲ سال پیش
  • سوگند

    2

    ولی اگه رابطه نیل رام و ریوند فقط یه دوستی ساده باشه چی ممکنه یه فرد جدیدی بیاد.. نصف شب این جیه اومده تو سرم ولم نمیکنه../

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    خخخ شاید کسی چه می دونه

    ۲ سال پیش
  • سوگند

    3

    هر روز داره جالب تر و قشنگ تر میشه ممنون ازتون💓

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم که مطالعه می کنید.

    ۲ سال پیش
  • زهرا سادات هاشمی

    2

    خدا قوت بهتون ممنون بابت پارت قشنگ

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم که مطالعه کردید.

    ۲ سال پیش
  • نیلوفرآبی

    3

    عالی وبی نقص ممنون از خانم نویسنده خسته نباشید

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم.

    ۲ سال پیش
  • برکه

    3

    میگم مهیار نمیخواد شه بانو رو بگیره دیگ؟

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ما که نمی دونیم

    ۲ سال پیش
  • سارا

    3

    امیدوارم تو پارسه نیل رام به اون ارامشی که میخواد برسه ومادرشو بهتر درک کنه چون وجود مادر یک نعمته ممنون از شما نویسنده عزیز🙂

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    منم امیدوارم.

    ۲ سال پیش
  • سارا

    3

    ببخشیید من یه نظری در مورد مادر نیل رام داشتم مادر نیل رام زن معتقدی هستش وپدرش باید به عنوان یک مرد که از قبل بااین شناخت باایشون ازدواج کرده به حقوق فردی واجتماعی ایشون احترام میزاشت اگر یک مرد توزندگی به شریکش احترام بزاره حتی باوجود اختلاف نظرها فکر میکنم بچه ها کمتر اسیب پذیر میشدن

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    درسته، اما تمام مشکلات از جایی شروع میشن که اون کرد دیگه احترامی به همسرش نمیذاره و فقط حق رو به خودش میده.

    ۲ سال پیش
  • سارا

    4

    عروس تعریفی شلخته از اب در میایید کناییه جالبی بود 🤔😉سپاس مهربانو ماکه بسی لذت بردیم ازاین قلم شیواوروانت همیشه پاینده ومانا باشی بانو🧚🧚🧚🧚😘😘😘❤️❤️❤️

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم بانوی زیبا، خوشحالم کردید. خدا می دونه چقدر دنبال این ضرب المثل گشتم. نوک زبونم بودا منتها یادم نمی اومد.

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    3

    فاطمه بانو مثل همیشه عالی بود

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم.

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️