پارت نود و نهم :

با یک لبخند مسخره، به‌سخنانِ بی‌ربط و بی‌رحم پاشا پایان بخشیدم. این‌که با مداخله‌هایش، عاشق شدنم را بر سر و صورتم می‌کوبید را دوست نداشتم.
این‌که هردقیقه و هرلحظه، بیشتر از قبل این‌ ماجرا را کِش می‌داد را نمی‌پسندیدم. چرای این سخنانش را نمی‌فهمیدم، اگر بحث شراکت درمیان نبود بی‌شک، پاسخِ جالبی از جانب من نمی‌شنید.
با این‌که منتظرِ سخن دیگری از من بود اما من، تمام حواس ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ملودی

    2

    عه چرا پس احساس میکردم پاشا داداشِ پروانس؟؟!!😀فقط حسهای،قشنگِ داوین؛ 😍👌توروخدا مهرو رو یه دقیقه هم تنها نزار🙁مرسی نازنین جان؛ بوس😘

    ۱ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    چشم ملودی قشنگم، حواسم بهش هست😁 مرسی ازت یار همیشگی🌷♥

    ۱ سال پیش
  • مهتاب

    4

    پروانه دیگه چجور آدمیه انگار نه انگار خودش با دانیال چیکار کرده بعد داوین مقصر همه مشکلاتش میدونه ... آدم حرصش میگیره خب

    ۱ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا، اونم یه طرف ماجراست اما گردن‌گیرش خرابه🥲 ممنونم از همراهیت🌷♥

    ۱ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    3

    حس های داوین خیلی قشنگه 💖کاش مهرو زودتر در مورد پاشا بش می گفت 🌟💜💜🌟

    ۱ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی فاطمه قشنگم♥✨

    ۱ سال پیش
  • مهدیا

    7

    مهرو با پاشا تنها مونده. امیدوارم وقتی داوین برمیگرده پاشا صحنه ای درست نکنه که باعث ایجاد سوءتفاهم بشه.

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    1

    کی میخواد حرف دلشو بزنه پروانه کنه شده🤧🤧

    ۱ سال پیش
کپی شد!