تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت نود و نهم :
با یک لبخند مسخره، بهسخنانِ بیربط و بیرحم پاشا پایان بخشیدم. اینکه با مداخلههایش، عاشق شدنم را بر سر و صورتم میکوبید را دوست نداشتم.
اینکه هردقیقه و هرلحظه، بیشتر از قبل این ماجرا را کِش میداد را نمیپسندیدم. چرای این سخنانش را نمیفهمیدم، اگر بحث شراکت درمیان نبود بیشک، پاسخِ جالبی از جانب من نمیشنید.
با اینکه منتظرِ سخن دیگری از من بود اما من، تمام حواس ا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
چشم ملودی قشنگم، حواسم بهش هست😁 مرسی ازت یار همیشگی🌷♥
۱ سال پیشمهتاب
4پروانه دیگه چجور آدمیه انگار نه انگار خودش با دانیال چیکار کرده بعد داوین مقصر همه مشکلاتش میدونه ... آدم حرصش میگیره خب
۱ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
دقیقا، اونم یه طرف ماجراست اما گردنگیرش خرابه🥲 ممنونم از همراهیت🌷♥
۱ سال پیشفاطمه ❤️
3حس های داوین خیلی قشنگه 💖کاش مهرو زودتر در مورد پاشا بش می گفت 🌟💜💜🌟
۱ سال پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی فاطمه قشنگم♥✨
۱ سال پیشمهدیا
7مهرو با پاشا تنها مونده. امیدوارم وقتی داوین برمیگرده پاشا صحنه ای درست نکنه که باعث ایجاد سوءتفاهم بشه.
۱ سال پیشم.ر
1کی میخواد حرف دلشو بزنه پروانه کنه شده🤧🤧
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ملودی
2عه چرا پس احساس میکردم پاشا داداشِ پروانس؟؟!!😀فقط حسهای،قشنگِ داوین؛ 😍👌توروخدا مهرو رو یه دقیقه هم تنها نزار🙁مرسی نازنین جان؛ بوس😘