پارت نود و هشتم :

بااین‌که میشد فهمید مهرو خیلی به آمدن بامن راضی نیست اما، بدون مخالفت دنبالم آمد.
از شرکت بیرون آمدیم و تمام این مدت، مهرو همانند یک جوجه‌اردک سرگردان، دنبالم قدم برمی‌داشت.
سوار ماشین شدم و به‌نشستن مهرو کنارم، نگریستم.
زودتر از خودش، بوی بابونه‌ی وجودش داخل فضای سرد ماشین پیچید.
- اومدن من واجبه؟
همان‌گونه که اِستارت می‌زدم، با تکان دادن سر جوابش را دادم.
د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم۲۹

    1

    سلام نویسنده توانا. واقعا عالی شد خیلی داره جالب میشه. ممنون ب خاطر تغییرات این تمیزی. واقعا نشون دادین ک بسیار روشن فکر و پر از عزت نفسین ک رمانتون ویرایش کردین. بر خلاف خیلی از کسان دیگه ک ادعای ه انشاالله همیشه موفق باشین.❤

    ۱ سال پیش
  • مهتاب

    3

    عالی بود نازنین جان... 👌 موفق باشی عزیزم ....💪❤

    ۱ سال پیش
  • ملودی

    2

    مرسی نازنین جانم؛ چقدر داستان خوب داره پیش میره؛ کاملا درگیرش میشیم و لذت میبریم عزیزم؛ ولی خب باید خونسردیِ خودمون رو حفظ،کنیم همچنان 😀هر چی بیشتر پیش میره هیجان هم بیشتره👌موفق باشی قشنگم🤗

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    1

    واقعا ممنون عالی بود

    ۱ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    این پاشا هم خود درگیری دارها به داوین میگه عاشقه ،مهرو رو میبینه باعرض معذرت (پاچه میگیره)😅🙈 داوین کشت مارو با این کش مو ولکن بابا(به قول نقی😁) ممنون نازنین جانم💜🌟💜🌟

    ۱ سال پیش
  • مهسا

    1

    الان درست نمیفهمم که پاشا یک عاشق روانیه یا یک آدمی که از مهرو کینه گرفته. مهرو رو فقط برای انتقام میخواد یا دوسش داره ولی ازش عصبانیه؟

    ۱ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    شایدم هردو🥲 حالا شخصیت پاشا، بیشتر براتون واضح و باز میشه. مرسی جانم😍♥

    ۱ سال پیش
  • مهسا

    0

    واقعا دوست دارم حس واقعی پاشا رو بدونم.

    ۱ سال پیش
  • سهیل۲۸

    1

    ای پاشای عوضی و موذمار

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    0

    یک کلمه بهش بگو دوستت دارم داوین لعنتی😒😔😔

    ۱ سال پیش
  • ستاره

    0

    مرده شوره پاشاوعاشقیشاببرن😡حالااین داوینچی اگه مث آدم دوکلمه گفت مهروبدبخت بفهمه چشه کم پاشااذیتش میکنه داوین هم شده قوزبالاقوز🙄🙄

    ۱ سال پیش
  • راز

    0

    وایی مهرو داوین تلف شد رفت حالا کی اعترافات میشه خدا داند داوین کی از احساسش ب مهرو میگه و مهرو کی راست قضیه پاشا رو میگه،

    ۱ سال پیش
  • نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم♥ روند رمان تغییر کرده، سعی کردم این عشق باورپذیر شکل بگیره گلم.

    ۱ سال پیش
  • مهسا

    0

    شاید هم برای پیچوندن داوین اینجوری گفت.

    ۱ سال پیش
کپی شد!