پرتویی در تاریکی به قلم سعیده براز
پارت هشتاد و هشتم :
من بیش تر از همه نگران آلام از وقتی با ازدواجش با برادرت مخالفت کردم، دیگه قید ازدواجو
زده. می دونم گناه آلا گردن منه، ولی عروس اگه می تونی به زندگی برش گردون.
و در آخر عروس، من در حقت بد کردم ولی تو در حق خانواده ی من به جز خوبی نداشتی، بمون
و این خوبی رو در حق خانواده ی من تمام کن. من از اردوان و آتش خشم و کینه ای که داره
می ترسم، نزار توی قبر تنم بلرزه از کار های اردوان،
لطفا صبر کنید...
