پرتویی در تاریکی به قلم سعیده براز
پارت هشتاد و هفتم :
صدای ضبط شده ی اردوان را برای یزدان خان پخش کردم و از این که مجبور بودم اشک های یک
مرد را ببینم، شرمنده بودم، اما مجبور بودم ای کار را انجام دهم.
ـ یزدان خان ازتون می خوام سهم هر کسو به نام خودش بزنید، این جوری حق کسی ضایع نمی شه
اگرم پولشونو به فنا بدن، سهم خودشون و به فنا می دن.
یزدان خان نگاه از صفحه ی گوشی که خیلی وقت بود خاموش شده بود، گرفت و به من نگاه کرد.
ـ
لطفا صبر کنید...
