پارت هشتاد و هفتم :



صدای ضبط شده ی اردوان را برای یزدان خان پخش کردم و از این که مجبور بودم اشک های یک
مرد را ببینم، شرمنده بودم، اما مجبور بودم ای کار را انجام دهم.
ـ یزدان خان ازتون می خوام سهم هر کسو به نام خودش بزنید، این جوری حق کسی ضایع نمی شه
اگرم پولشونو به فنا بدن، سهم خودشون و به فنا می دن.
یزدان خان نگاه از صفحه ی گوشی که خیلی وقت بود خاموش شده بود، گرفت و به من نگاه کرد.
ـ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️