پارت سی و پنجم :


مرد سربلند کرد و با صدای دورگه و بغض‌دار میان حرفش آمد:
_ دکتر جای اون زخم همیشه می‌مونه!
ستوده نفس عمیقی کشید و دستانش را روی میز در هم گره زد، انگار می‌خواست با ریتمی حرف بزند که تاثیرگذاری دوچندانی داشته باشد، برای همین شمرده شمرده گفت:
_ ولی من میگم خیلی از زخما جاش نمی‌مونه، چون اساسی درمان می‌شن، حتی اگه بمونه خیلی کم‌رنگه... بستگی به این داره که شما چقدر مصمم باشی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م.ن

    1

    روجا و استاد جون هم آره دیگه

    ۱ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    نه بابا خبری نیست😅دخترمون هنوز سرگردونه و در حال کشف دنیای جدید ولی اهل زیر آبی رفتن نیست

    ۱ ماه پیش
  • م.ن

    1

    بله دوست داشتم. قلم نویسنده روانه اما گیرای داره. نگارش جملات و تعلیق قصه رو دوست دارم

    ۱ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم ❤️🍃

    ۱ ماه پیش
  • م.ن

    1

    روجا فراری نشه خوبه😄 ولی اون مرد هم راست میگه زخما فرق داره زخم خیانت زخمیه که همیشه جاش می مونه

    ۱ ماه پیش
  • م

    1

    کجا؟ مثل اینکه راستی راستی راننده شخصیش شد رفت😁

    ۷ ماه پیش
کپی شد!