ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت سی و پنجم :
مرد سربلند کرد و با صدای دورگه و بغضدار میان حرفش آمد:
_ دکتر جای اون زخم همیشه میمونه!
ستوده نفس عمیقی کشید و دستانش را روی میز در هم گره زد، انگار میخواست با ریتمی حرف بزند که تاثیرگذاری دوچندانی داشته باشد، برای همین شمرده شمرده گفت:
_ ولی من میگم خیلی از زخما جاش نمیمونه، چون اساسی درمان میشن، حتی اگه بمونه خیلی کمرنگه... بستگی به این داره که شما چقدر مصمم باشی
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.