پارت صد و سی و هفتم :

لبخند خبیثی زدم و صندلی را کم کم از او دور کردم. برخاستم و ناگهانی با ادا و اطوار خاصی صدایش زدم: خانم وارسته؟
تند نگاهم کرد که ادامه دادم: به آقای وارسته سلام برسونین.
نگاهش آتشی شد و چنان از جایش بلند شد که ناخودآگاه فریادی کشیدم و پا به فرار گذاشتم. کمی که دنبالم کرد نفس کم آورد و نفس نفس زنان گوشه ای ایستاد. دستش را روی میز آرایش گذاشت و نفسی تازه کرد.
- بیا گمشو یه چیزی بپوش بریÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • __

    4

    کاش همیشه شاد باشه و اینکه نیمه ی پزیزاد کحاس؟😬 دارم از خماری دق میکنم🥺 شهاب که نبود پس حتما یکی دیگس😭 بیاریدشش🥺🥺🥺❤️ پارت عالی بود خساه نباشی نویسنده عزیزم❤️🥺

    ۶ سال پیش
  • هلیا

    3

    حتما که نباید نیمه ای وجود داشته باشه

    ۶ سال پیش
  • ........

    2

    رمان عاشقانس پس باید منتظر یکی بمونیم

    ۶ سال پیش
  • Hesel

    11

    آمنههههه پس نیمه گم شده پریزاد کو😫😩 خوب شد حسی بین شهاب و پری ایجاد نشد از آدم دروغگو ، مخفیکار و کسی که جای دیگران تصمیم میگیره متنفرم😤

    ۶ سال پیش
  • آرام

    7

    از اول پارت اولین باره که پری و شاد میبینم کاش همیشه شاد باشه!💝😍

    ۶ سال پیش
کپی شد!