پارت سی و سوم :


دختر با دیدن مرد که حالا تنها رکابی و شلوارکی به پا داشت به خودش لرزید، انگار آن‌لحظه و در آن نقطه زندگی نقاب دیگری برداشت و زشت‌تر از همیشه جلویش نمایان شد، اما تصمیم خودش را گرفته بود، او می‌خواست به فقری که حتی ازدواج را بر او غیرممکن کرده بود پایان دهد، او می‌خواست تن نحیفش، تنها چیزی که داشت را به حراج بگذارد!

مرد لبخندزنان آمد و روبه‌رویش نشست، انگار تردید و ترس را د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.