پارت چهل و هفتم :

چشم باز مى‌کنم و سعى مى‌کنم هوا را بکشم توى ریه‌ام... مى‌خواهم مطمئن شوم از آن شب گذشته‌ام. مى‌خواهم مطمئن شوم این خانه واقعیت دارد. خسرو واقعیت دارد. مى‌خواهم مطمئن شوم کسى که دارد صدایم مى‌کند، اوست نه امیرمحمد. دوباره سعى مى‌کنم براى نفس کشیدن اما بى‌فایده است.
خسرو که بازویم را مى‌گیرد و مرا به‌طرف خودش برمى‌گرداند، دست‌هام را ضرب‌درى روى سینه‌ام گذاشته‌ام و با دهان با

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zahra

    0

    نگار تو خسرو رو با ناز و اداها بیچاره میکنی البته میدونم الکی نیست واقعا سختی کشیدی و دست خودت نیست 💔

    ۱ سال پیش
  • Zahra

    1

    آقااااا اینا هنوز عاشق هم نیست اینطوری لاو میترکونن عاشق بشن دیگه چی بشههههههه

    ۱ سال پیش
  • لیلی

    0

    وووووووییییی چقد عشقولانه هردوشونودوس دارم ❤️❤️❤️❤️

    ۱ سال پیش
  • لیلا مردانی | نویسنده رمان

    🙏🩷🌱

    ۱ سال پیش
  • اسرا

    3

    واقعاخسروخوب امیدوارم تاآخرباهش خوب باشه🙏

    ۱ سال پیش
کپی شد!