سایه ی من جلد سوم به قلم زهرا باقری
پارت هفتاد :
- آروم باش، انقدر زود خودتو نباز!
احتمالا نشستنم دم در اقامتگاه مصیبت زدگی بیش از حد و پذیرش کامل شکستمو به نمایش گذاشت که علی با اون لحن شروع کرد به دلداری دادنم.
درحالیکه مثل آدمای به ته خط رسیده کف دستامو روی صورتم گذاشته بودم با صدای خفهای گفتم:
- مگه نشنیدی حرفاشو؟
- چرا شنیدم، ولی از کجا معلوم که راست بگه؟ امکان نداره اون از آینده خبر داشته باشه، اون فقط یه چیزی گفت
لطفا صبر کنید...

قاتل میلاد
5خیلی خب من دیگه مطمئنم که می خوام میلادو بکشم، لطفا یکی ادرسشو بهم بده. ینی ادم انقدر بی معرفت و....؟ واقعا شخصیتش باعث میشه ادم عصبی بشه از دستش خصوصا که پای اعتقاد سست و ابکیشو وسط می کشه و همه چیو می ندازه گردن اون. بعضی وقتا دلم می خواد بگم مهرداد بیچاره چه عذابی کشیده از دستش