سایه ی من جلد سوم به قلم زهرا باقری
پارت شصت و نهم :
*
- ما اگه شانس داشتیم که الان اینجا نبودیم.
- خب حالا تو هم! طرف که نمرده، یه تصادف کوچیک کرده، میره بیمارستان بعدشم میاد...
- بعدشم میاد چیه؟ اون میگه پام شکسته بعد تو میگی سریع میاد؟ لابد با ویلچر میخواد بیاد!
در جواب مهرداد کلافه و عصبی گفتم:
- این که رو دوتا پاش راه بره یا نره چه فرقی به حال مشکل ما داره؟
- اونجاش که قطعاً تا یه هفته دیگه هم سر و کلهاش پیدا نمیâ
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا باقری | نویسنده رمان
این حجم نفرت از میلاد عجیبه 🫠🫠 بیچاره اونقدرا هم بد نیست🥲
۷ ماه پیشFami
4کاش میلاد انقد تو هرچیزی که بهش مربوط نیست دخالت نکنه
۹ ماه پیشمیم
2امیدوارم حتما به حرفش عمل کنه و نگهش داره💛🙏
۱ سال پیشنیلوفر آبی
4امیدوارم میلاد عاقل باشه وبه حرفش گوش کنه خیلی بی منطق که همه گندارو بندازه گردن سیاووش کرم از خود درخته
۱ سال پیشسهیل۲۸
3خیلی عالی و هیجانی بود خداروشکر این یکی با میلاد سازگاری کرد😅😅
۲ سال پیش
زهرا باقری | نویسنده رمان
آره بالاخره یکی پیدا شد که به جای ادعای دوستی اینو بهش بفهمونه که اگه جلوی یه سری اتفاقات و نگیره ممکنه عاقبت بدی داشته باشه ممنونم از همراهی و لطفتون🥰✨🙏
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مری
2حالم از میلاد بهم می خوره خیلی قدرنشناس و مزخرفه و تو همه چی دخالت می کنه و فکر می کنه فقط خودش خوبه دلم می خواد این جلدو زودتر تموم کنم تا دیگه خبری از میلاد نباشه تو جلدای بعد