پارت پنجاه و دوم :
پناه سرش را به نشانهی باشه تکان داد و در صلح آمادهی یادگیری بود. اما نیلرام اخمو به شهبانو خیره ماند و در ذهنش در حال چیدن کلمات مصلحانه بود. چرا ادامهی حرفش را خورد؟ چه چیز را پنهان کرده بود؟ شهبانو به خوبی سنگینی نگاه نیلرام را احساس کرد اما به روی خود نیاورد. فنجان چای را روی میز نهاد و به طرف اتاقش در آنطرف عمارت قدم برداشت صدای قدم هایش در سکوت خانه طنین انداز شدند.
عم
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
GOLBARG
0من منتظرم نیل رام عاشق بشه....عاشق کی مهم نیست
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
فقط عاشق بشه 😂
۱ سال پیشزهرا
2عالی بود مثل همیشه
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم.
۲ سال پیشفاطمه
2من احساس میکنم اینکارای نیل رام برای اینه که برنگرده به دوره خودش
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید
۲ سال پیشکُلثوم
2نیلرام زندگی واطرافیانش باعث شده ابنجوری شه گاهی همه چیزدست به دست هم میدن تاشخص اونجورکه میخوادنتونه رفتارکنه عنصرش اب
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
دقیقا. گاهی واقعا رفتار و اخلاق آدم ها از اطرافیانشون نشات میگیره.
۲ سال پیشکلثوم
1چون صفات بشری عنصراب متانت برخلاف چیزی ک نیلرام هست اخلاقش پس مجبورکه بامتانت رفتارکنه
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
دقتتون رو دوست دارم.
۲ سال پیشکُلثوم
2من برخلاف نظرات بقیه میگم عنصرش اب نیلرام
۲ سال پیشبرکه
3یعنی چی ک همتون دیوونه این ؟دیگ باید چی ببینی ک باور کنی؟
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شاید منتظر چیز دیگست.
۲ سال پیشاکرم بانو
2واقعانمیفهمم نیل رام چراانقدمقاومت میکنه،دختره ی نچسپ😂
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
خوددرگیری مزمن داره
۲ سال پیشنیلوفر آبی
2آفرین به شه بانو که خوب حرص نیل رام در میاره، باید یه تنبیه حسابی بشه پناه بهتره قابل تحمل ممنون از زحمات شما
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
شه بانو هم دیگه نمی تونه این دخترک رو تحمل کنه. مرسی عزیزم.
۲ سال پیشآمنه
3اخلاق نیل رام خیلی رو اعصاب هست گرچه احساس میکنم حافظه خوبی داره وهمه چیز رو حفظ کرده وفقط میخواد بدونه چطور استفاده میشه ولی حاضر نیست خواهش کنه که بیشتر یاد بگیره به خاطره همین اعصابش خراب میشه راستی اگه قسمت جادو باشه قسمتی که تنفرباشه وقسمتی که مغز باشه رو نیل رام میتوانه انجام بده رمانتون عالی
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
یکجور هایی به نظر می رسه نیلرام بین باور و انکار گیر کرده و نمی دونه پارسه واقعیه یا الکیه.
۲ سال پیشسارا
0سلام نویسنده عزیز خسته نباشید راستش این پارتو دوست نداشتم چون هیجان قبلو نداشت شماقلم خیلی زیبایی داری شاید من نتونستم ارتباط بگیرم مرسی❤️❤️
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
درود عزیزم ممنونم که نظرت رو گفتی، خب طبیعی هست این پارت روی روال اطلاعاتی پارسه و جادو قرار داره و هیجانی توش نیست. صرفا اگر به جادو علاقه داشته باشید باهاش لذت می برید.
۲ سال پیشلیلا
1عنصر نیل رام متنفر از همه چیز صد در صد باوره حالا چرا باور نداره رو نمیدونم
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
تنفر نیلرام به کل پارسه هست و شامل تنفری که عنصر باور نیاز داره نمیشه.
۲ سال پیشسوگند
3فکر میکردم بخاطر اسیب دستت امروز پارت نمیزاری ولی وقتی دیدم پارت جدید اومده خیلی خوشحال شدم..خیلی ممنون💖
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
خداروشکر بهترم با خوندن کامنت هاتون حتی بهتر هم شدم ممنونم عزیزم.
۲ سال پیشسوگند
3ولی اگه به همین کله شق بازی هاش ادامه بده اخر پناه هم میره و این میمونه😂
۲ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
و اون همچنان در انتظار بیدار شدن بخاطر دستشویی
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0نیل جونم یکم دل داده اندازه یه سر مورچه دل داده 🤍😁