پارت هجده :

کسی داشت روی مسیر سنگفرش شده قدم‌های منظمی بر می‌داشت. با شنیدن این صدا سر بلند کرد و نگاهی به پشت سرش انداخت. سایه‌‌ی کشیده‌ای داشت به طرفش می‌آمد و می‌دانست که پسرخاله‌اش است. پیمان زیر چراغ پایه دار کنار نیمکت ایستاد و حالا نور روی نیمی از چهره‌اش می‌تابید.
- چی شده اومدی این‌جا نشستی؟
- هیچی... همین‌جوری!
پیمان چند قدم فاصله‌ی میانشان را پر کرد و با فاصله کنارش دست ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم بانو

    1

    گلم بیا بشین من از صبح نمی بینمت 🥺😍وای من غش

    ۵ ماه پیش
  • مینو

    0

    داره جالب میشه لحظه حساسیت😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🤩

    ۲ سال پیش
  • (فن عطا) رویا

    0

    خب تو این پارت عطا نداشتیم حرفی برای گفتن ندارم 😂

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    همین که گفتی حرفی نداری هم خودش یه کامنته مرسی😂💚

    ۲ سال پیش
  • منیر

    0

    من بالاخره بعد یه هفته دوباره تونستم بیام. یعنی چی که تو یه هفته که باید دقیقاً هفت روز بشه بیشتر از هفت پارت نمیشه خوند. نشستم یه جا پنج سکه گرفتم بعد خورد تو پرم. ولی خوبه که هفته ای یه روز رایگا

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    همین‌طوره گلم💚برای هر رمان در هفته می‌شه هفت تا سکه گرفت. یعنی روزی یه دونه پارت اگه بخوای تقسیم کنی‌. به هرحال خوش برگشتی😍

    ۲ سال پیش
  • سارای

    1

    اینم از این پارت ،عالی بود مثللللللللل همیشهههههه😘😘😘

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت😍😍

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    وای این فرهاد چقد حرص این بچرو درمیاره 🙃

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یعنی فرهاد حرص مرتضی رو درمیاره؟🤓 چه جالب نظر متفاوت...🤭

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ای وای حواسم نبود واسه پارت هجده نظر گذاشتی🤣خط رو خط شد! فکر کردم پارت بیستمه... آره حق با توئه حرصش داد🤭

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    خوش بحال کسایی که برادر دارن اونم یکی مثل فرهاد ما که از نعمت داشتن برادر محرومیم😔۱خیر۲خیر۳در این مورد میخوام مثبت فکر کنم عطا دخترشو دوس داره بنابراین به نظرش احترام میزاره موافقت میکنه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    داداشایی مثل فرهاد عشقن واقعا😍 از کجا معلوم؟ عطایی که ما می‌شناسیم شایدم آقا بودن معین رو هی بکوبه تو سر فرهاد🤣اون که گفت طرف فرهاد میرزا رو به همه می‌ده

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    1

    به خدا اگه بخوای فرهاد رو اذیت کنی با آقایی معین به عطا جونم بگو.معین آقاست خوبه اوکیه ولی حق نداری فرهاد رو ناراحت کنی گناه داره بچه .همچین با گلشن حرف زد دل من رفت براشون عطا باید ببینه.

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چه وضعیه... به عنوان نویسنده‌ی اثر هم نمی‌تونم چیزی به این فرهاد بگم🤣 هر سری که کامنتی در مورد فرهاد می‌ذارید بیشتر پی می‌برم که قمر حق داره که این همه دوسش داره

    ۲ سال پیش
  • هانا

    1

    وااای چ پارت دوس داشتنی .دلم خیلی واسه فرهاد تنگیده بود . مونالیزا با وجود فرهاد شیرینه .عاشق دیالوگ های فرهادم .البته با اومدن اسکوبار هم جذاب میشه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یعنی عاشقتونم که شما هم به مرتضی می‌گید اسکوبار 😍😄 بین پارت‌های بیست تا سی فرهاد و مرتضی خیلی نقش دارن😍

    ۲ سال پیش
  • هاناخانوم

    0

    ای جان چقدقشنگن این خواهربرادر،دلم داداشماخواست💟فرهادچه قشنگ میگه معلومه بگیرنیست😂حالادیگه فریال خیالش راحته که یکی باهاشه شایدباهم عطاجوناراضی کننداماخییلی کارشون سخته چون عطانسبت به دخترش حساستره

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فرهاد کار کشته‌اس می‌دونه کی بگیره کی نیست🤣

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عزیزم فریال دلم براش سوخت چقدر مظلوم گفت هوامو داشته باش😍❤️وایی فرهاد گفت از فاصله سنی من و ترمه که 9 که دیگه بیشتر نیست گفت دقیقا بیشتره🤣🤣ولی چقدر قشنگ هوای همو دارن 😍❤️

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی قشنگ‌ان🥺 فرهاد کاملا وا رفت که فریال گفت بیشتره😄

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    1

    💜

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    اول هوراااا خیلی خوشحالم که قراره آقای اسکوبار وارده جریان بشه😍دوم اینکه دلم برای فرهاد و گلشن تنگشده بود هورا پارت بعدی چهار نفره یا شم یاناهار رو باهم میخورن🤭😁

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه بابا از این خبرها نیست🤓 شام و ناهار باهم نمی‌خورن... اگه به گوش عطا برسه که وای وای وای

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    الهی چقدر دلم برای فرهاد تنگ شده بود.اصلا معین تو بحران چهل سالگی نیست فرهاد براش نسخه پیجید😅😅

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ولی خوب تونست فریال رو حرص بده🤭

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    آخ فرهاد 😍😍😊 چقد حس بینشون و دوست دارم،برادرانه واقعا هوای فریال و داره. خود من فک کردم طرف سهیل باشه بجای معین .لقب جناب مرتضی هم یادم نیست چی بود ؟؟

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    0

    همچین برخوردشم بدنبود منطقی بود.چه خواهربرادردوسداشتنی 😍

    ۲ سال پیش
کپی شد!