معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت پنجاه و نهم :
لیلا جسور وبدون ترس لبهی تیز چاقو را میان انگشتانش گرفت ومُشتش را محکم بست.انگار که سعی داشته باشد یک شی گران قیمت را درون دستش از دید دیگران پنهان کند.
نگاه فرهان ولب هایش هردو می لرزیدند.زیر لب اسم لیلا را زمزمه کرد.
_لیلا...
فرهان احساس کرد که تحمل ایستادن روی پاهایش را ندارد.بدنش به یک باره خالی شد و زانوهایش شُل شدند.
دست لیلا سوخت و قطره های خون روی دستهی چاقو جا
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
0فرگل جونم عالیه عالی ممنونم😍
۶ روز پیشآسمان
1وای عالیه خوب این رمان 😌
۱ سال پیشراز
1خیر نبینن آدم بزرگای طمع کار ببین این دو مادر چ بلایی سر این بچه ها آوردن، لیلا ،فرهان، ماهیر، بیچاره این سه تا دارن میسوزن، زندگی سه تاشونو تلخ کردن عین زهر هیچ آرامشی ندارن فقط ناراحتن و ناراحتی میکشن
۲ سال پیشHadis
2فرگل جان عالی بود از حرف لیلا هم موقع رفتن ماهیر خیلی خوشم اومد
۲ سال پیشاکرم بانو
1امیدوارم جفتشون پشیمون نشن
۲ سال پیشZarnaz
5فرهان خیلی گناه داره کاشکی لیلا واقعا عاشقش میشد🙏😍🥺
۲ سال پیشZarnaz
4عالی بود مرسی فرگل جونم😍حال کردم عالی بود 😍😍به نظرم باید یه فرصت به فرهان بده وقتی این همه کار براش کرده😍🙃
۲ سال پیش.....
0کاشک فرهان بره.
۲ سال پیشم.ر
2چقدر سخته شرایط چه معمایی شده
۲ سال پیشزهرا
4عالی چه شرایط سختی برا لیلا پیش آمد و اصلأ نمیشه حدس زد چی پیش میاد، خسته نباشی نویسنده توانا😘😘🙏🙏
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0اونجا که گفت نمیتونم به کسی که زندگیشو سر من قمار کرده پشت کنم🥺