پارت بیست و نهم :

کلافه و معذب بود اما سعی داشت منطقی و آرام صحبت کند:
- میدونم عزیزم کار راحتی نیست. اما منم بچه‌مو خوب میشناسم، اونم مثل خودت آدم بلندپروازیه اما اجازه نمیده هیچ کس بالشو بچینه. واسه همینه دارم بهت هشدار میدم. این مسئله بعدها میتونه باعث اخلاف و دلسردی‌تون بشه.
در مقابل سکوت پر از حرف نگار قاشقی ماست به دهن گذاشت و مزه تلخ دهانش را عوض کرد:
- من سالهاست که کارم وکالته. از وقتی ی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️